X
تبلیغات
کلکسیونی از هرآنچه دوست میدارم

کلکسیونی از هرآنچه دوست میدارم

مجموعه ای از علاقه مندیهای شخصی ام که گرد هم آوردمشون تا همیشه در دسترسم باشن.

سیر ترشی کاراملی:

(سیر ترشی20 روزه)

مواد لازم:


  • سير بوتهاي 2 كيلو
  • آب به ميزان لازم
  • شكر 500 گرم
  • سركه انگور قرمز يك و نيم ليتر
  • نمك 2 قاشق غذاخوري

طرز تهيه:
ابتدا سيرهاي بوتهاي را بشوييد. قابلمهاي را پر از آب كنيد و بگذاريد تا كاملاً بجوشد. سيرهاي تميز شده را يك جا داخل آبجوش بريزيد و 10 دقيقه بجوشانيد. بعد سيرها را داخل آبكش بريزيد و زير آب سرد بگيريد. سپس سيرها را دانهدانه كنيد و روي پارچه خشك بچينيد و بعد از دو ساعت در ظرف مخصوص ترشي بريزيد. شكر را كاراملي كنيد؛ به اين صورت كه شكر را داخل قابلمه بريزيد و با شعله خيلي كم حرارت دهيد تا طلايي شود. دقت كنيد كه شكر بيش از حد قهوهاي نشود تا بسوزد و تلخ شود.بعد از كارامل كردن شكر، سركه و نمك را اضافه كنيد و بگذاريد مخلوط با شعله كم بجوشد. كارامل كه كاملاً در سركه حل شد، آن را داغ داغ روي سيرها بريزيد و در ظرف را ببنديد. بعد از 20 روز ترشي آماده است.
 توسط : پوراندخت نميرانيان ازسایت هنر آشپزی

سیر ترشی فوری:

سیر ترشی 7ساله رو40روزه درست کنیم:



مواد لازم :
سیر حبه ای، سرکه بالزامیک،
سرکه های شیرین از قبیل سرکه خرما یا سرکه انجیر
نمک
کمی سویا سس (اسلحه سری )   
کمی عسل یا خرما اگه سرکه شیرین ندارید 

برای زودتر رسیدن ترشی من سیر رو در آب نمک ده تا پانزده دقیقه جوشاندم 

این کار سیر رو نرم می کنه و زودتر می رسه 

ترشی سیر مسن سیاه می شه! ما این اثر رو با سرکه بالزامیک شبیه سازی می کنیم. ترشی سیر مسن شیرین می شه! ما این کار رو با سرکه های شیرین شبیه سازی می کنیم. نصف بالزامیک، نصف سرکه خرما. ترشی سیر مسن تخمیر می شه! ما با افزودن کمی سویا سس این اثر رو شبیه سازی می کنیم و باکتری لازم رو به محیط وارد می کنیم    

این ترشی چهل روز در ظرف در بسته می مونه و می رسه. اگر مهمان شما کمی یول باشه می شه اون رو به عنوان ترشی هفت سال قالبش کرد. اگر طرف کمتر یول بود، سه سال رو خالی ببندید به مسولیت من     .
نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط سمانه| |


1-هوش زبانی - کلامی



الف – مشخصه ها و مولفه های این هوش :

دانش آموزانی که این هوش درآن ها مسلط است از مهارت شنیداری بالایی برخوردارند.

2- کلمه ها را چه درگفتار و چه در نوشتار هم از نظر معنایی و هم ازنظر ساختار جمله بندی درست به کار می برند .

3- علاقه به خواندن مخصوصا خواندن داستان و شعر دارند.

4- از بازی با کلمات لذت می برند . مثلا بازی با کلمات هم قافیه مثال : بگو "هشت" ، "بشین برو رشت" .

بگو "سه "،" زنگ مدرسه" .

5- از بازی با جمله هایی که به خاطر هم نشینی حروف متنافر تکرارشان سخت و سبب اشتباه می شود لذت می برند ، ولی خود در این مورد مهارت داشته کمتر دچار اشتباه می شوند. مثال : چایی داغه ، دایی چاقی یا سه سیخ کباب ، سیخی شیش هزار

6- به ساختار و صدا و معنا در زبان حساس هستند. مثلا اغلب از تلفظ پدربزرگ ها ، مادربزرگ ها مخصوصا لهجه های شهرستانی ایراد می گیرند از همسالان خود که درتلفظ کلمه ها مشگل دارند ایراد می گیرند مثلا تلفظ عسک به جای عکس ، تا سکی به جای تا کسی ، سرفه به جای سفره .

7- به راحتی معنی ومفهوم بعضی از لطیفه ها و جوک ها را می فهمند ، آن ها را برای دوستان یا بزرگ ترها تعریف می کنند و از واکنش آنها لذت می برند.

8- دامنه ی حوزه ی لغات مورد استفاده ی آنها نسبت به سن آنها وسیع تراست .

9- کلمه ها و لغاتی که خوانده یا شنیده اند درصحبت هایشان به کارمی برند.

10 می توانند داستان بسازند، داستان هایی را که شنیده یا خوانده اند دوباره تعریف و باز آفرینی کنند.

11- در تعریف وقایعی که دیده اند یا شنیده اند یا خوانده اند مهارت دارند.

12 – اسامی مکان و زمان دقیق و جزییات محل هایی را که دیده اند به خوبی به حافظه می سپارند.

13- از گوش دادن به هر چیزی بیشتر لذت می برند مثلا : از کتاب های گویا

14- از گفتگوهای شفاهی لذت برده و با دیگران از طریق کلام به راحتی ارتباط برقرار می کنند

15- بدون آمادگی قبلی قادرند سخنرانی کنند.

16- در ارایه ی گزارش مثلا گزارش شفاهی سفرهای علمی و غیره توانا هستند.

17- در ارایه ی گزارش های کتبی – توضیح و تفسیر داستان لذت می برند.

18 در فعالیت های ادبی مدرسه مثلا درست کردن روزنامه دیواری کلاس و یا مدرسه شرکت می کنند.

19- به سرعت تایپ کردن را فرا می گیرند .

20 – در یادگیری زبان های دوم وسوم غیر از زبان مادری خود استعداد دارند.

21- در یادگیری دروس تاریخ ، اجتماعی ، انگلیسی نسبت به ریاضی رغبت بیشتری دارند.

22- از گوش دادن به رادیو بیشتر ازدیدن تلویزیون لذت می برند.

23- از جمع آوری مجلات و کتب مورد علاقه ی آنها و انواع سی دی های صوتی لذت می برند.

24- بهترین جایزه برای آنها خرید یک دستگاه mp3 player یا mp4 است ، چون به کمک آنها می توانند زمان فراغت شان را به گوش دادن به ترانه و موسیقی پرکنند

25- در جوابگویی به تلفن درمنزل چنانچه ازطرف والدین منع نشده باشند ، پیشقدم هستند .

26- اشعار و ترانه های زیادی را ازحفظ می دانند و به همین علت از حافظه ی خوبی برخورداراند که روز به روز به توان آن اضافه می شود.

27- علاقه ی زیادی به خرید لوازم تحریر مانند مداد، دفتر، خودکار، قلم در انواع مختلف دارد.

28- دفتر خاطرات دارند و همیشه خاطراتشان را درآن می نویسند.

29- به زودی درکاربرد علامت های سجاوندی در نوشته هایش مثل " ، . ؟ : > < " مهارت پیدا می کنند.

این دسته از دانش آموزان چنانچه هوش مسلط آنها توسط آموزگاران ومربیان با تجربه تشخیص داده شود - - و این مهم با والدین دانش آموز مشاوره و در تبیین آن برای والدین اقدام شود تا آنها بتوانند در راستای رشد وشکوفایی فرزندشان در اوقات فراغت وتعطیلات تابستانی برنامه ریزی کنند.مثلا:

1- ثبت نام در کلاس های زبان خارجی
2- شرکت درکلاس های فن بیان – نمایش- نمایش نامه نویسی
3- کارگاه های داستان نویسی
4- کلاس های آموزش شعر و شاعری
5- آموزش خبرنگاری و ژورنالیسم
6- گویندگی و مجری گری در رادیو و تلویزیون
7- کتاب خوانی و سریع خوانی
8- فن بازیگری و هنرپیشگی

چنانچه این روند تعامل درمثلث آموزگار، دانش آموز ، والدین صورت بگیرد.مشاغل زیر حرفه هایی است که این افراد درآینده می توانند موفق و سرآمد باشند.

1-سیاست مدار
2- خطیب
3- نویسنده
4- شاعر
5- ناقد ادبی
6- ویراستار
7- داستانسرا و قصه نویس
8- نمایش نویس وسناریست
9- روزنامه نگار
10- زبان دان مسلط به چند زبان بیگانه
11- زبان شناس
12- معلم واستاد دانشگاه
13- گوینده ی رادیو و تلویزیون
14- مجری رادیو و تلویزیون
15- بازاریاب
16- مشاور
17- وکیل مدافع
18- رهبرگروه ، حزب ، سازمان
19- کتابدار
20- گفتاردرمان
21- تایپیست
22- مشاورحقوقی
افراد این گروه براحتی می توانند یک مجری صحنه حرفه ای و یک سخنور عالی انگیزشی بشوند  

2-کسانی که ازهوش منطقی - ریاضی

برخوردارند



1-دروس ریاضی وعلوم را بردیگر دروس مدرسه ترجیح می دهند.

2-ازشرکت درمسابقه هایی که موضوع آنها حل معما یا مساله ای باشد که به تفکر منطقی نیاز داشته باشد خوشحال می شوند.


3-ازباز آفرینی آزمایش ها و تجارب علمی که درمدرسه یا فیلم های علمی ازآن ها مطلع می شود لذت می برد.مثلا : شخصا آزمایش نقش نور- آب و هوا در ریشه ی گیاه را درمنزل بازسازی می کنند.


4-به خرید وسایل آزمایشگاهی وعلمی مانند: ذره بین – میکروسکوپ وغیره و تشکیل یک آزمایشگاه خانگی درمنزل علاقه مند هستند .


5- ازشنیدن ودنبال کردن وانتقال دادن اطلاعات درمورد آخرین دستاوردهای علمی ، پزشکی ، الکترونیکی و ریزپردازهای کامپیوتری ونرم افزاری – سخت افزاری .....لذت می برند.


6- چرا؟چگونه ؟ چطور ؟ کلمه های پرسشی هستند که بسامد فراوانی درکلام او دارند و سوالاتی مثل : چه میشد اگر......؟؟؟


7- رفتن به موزه های فن آوری ، تاریخ فن آوری – طبیعی ، نمایشگاه های کامپیوتری و نرم افزاری از موضوعات مورد علاقه ی آنهاست .


8- بازی های کامپیوتری مخصوصا آنهاییکه نیاز به پیدا کردن راه حل و یا کشف راه های گوناگون دارد مثل ، پیدا کردن یک گنج مخفی به کمک نشانه ها، علامت ها ، اعداد و....مانند بازی “ Never hood" لذت می برد.


9- از بازی شطرنج و انواع بازی های فکری لذت می برد.


10 – ازطبقه بندی هرموضوعی لذت می برد و اصولا یکی از راه های به خاطر سپردن و فهمیدن موضوعات طبقه بندی و دسته بندی آنهاست .مثلا اگر تعدادی دکمه های مختلف ، از نظر رنگ ، اندازه ، جنس ، تعداد سوراخ ........به او بدهید و از او بخواهید که آنها را از جنبه های مختلف دسته بندی کند ، شاید دانش آموزان دیگر همه را فقط در زیر یک عنوان دکمه ببینند درحالی که او ،چندین دسته وطبقه و دسته های فرعی ازآنها استخراج می کند.


11- ازخواندن یا دیدن فیلم های مربوط به زندگی نامه ی دانشمندان لذت می برند.


12- از رفتن به آسمان نماها و مطالعه درباره ی نجوم وکهکشان ها لذت می برند.


13- ازدیدن فیلم های کمدی مثل پت و مت pat and mat که موضوع آن نشان دادن کودنی شخصیت ها درحل مسایل است لذت می برد.


14- ازکدگذاری شخصی یا کشف کدهایی که می بیند مثل علایم راهنمایی و رانندگی – شماره ی پلاک ماشین ها .....خوشش می آید و برای به خاطرسپردن اسامی متعدد یک مجموعه، از کدگذاری استفاده می کند.


مثلا برای به خاطرسپردن اسامی شهرهای یک استان از ساختن یک کلمه با حرف اول شهرهای موردنظر کلمه ای می سازد که بتواند بعدا آنها را به یاد بیاورد.


مشاغل وحرفه هایی که این دسته از دانش آموزان در آنها موفق خواهند شد:


1- حسابرس


2- حسابدار


3- نماینده فروش


4- پذیره نویس


5- بیمه گر


6- ریاضی دان


7- دانشمند


8- آمارشناس وکارشناس آمار و احتمالات


9- تحلیل گرکامپیوتر


10- اقتصاد دان


11- برنامه ریز اقتصادی


12- متخصص بودجه


13 - معلم واستاد علوم ریاضی


14- برنامه نویس کامپیوتری


15- منطق دان 

3-هوش تجسمی – فضایی – مکانی


spatial intelligence



این نوع هوش که گاهی با عنوان هوش دیداری شناخته شده است افرادی که ازآن بهره ور هستند ترجیح می دهند به شکل تصویری فکرکنند ، یادگیری در این افراد از راه فیلم ، تصویر و ویدیو بهتر صورت می گیرد و ماکت و نمایش یکی دیگر از راه های یادگیری برای آنهاست .



افراد برای نشان دادن ایده هایشان ، از نقاشی ، مجسمه سازی و ترسیم خطوط استفاده می کند . آنها احساسات وحس وحال خود را ازطریق هنر بیان می کند.


درنقشه خوانی و تحصیل نمودارها بردیگران برتری دارند. وازحل معماهای مار" مارپیچ" و جورچین لذت می برند. هوش فضایی یا تجسم فضایی در آنها به صورت تخیل و همزاد پنداری بروز می کند. ذهن این افراد نسبت به رنگ ، شکل ، فرم ، فضا و ارتباط بین این عوامل حساس است ، مثلا : برای رنگ آبی اگر در افراد دیگر فقط با نام آبی شناخته می شود این افراد براساس غلظت یا رقیق بودن روشن یا تیره بودن و یا ترکیب آن با انواع رنگ های دیگر با نام های آبی نفتی ، آبی بوشی ، آبی آسمانی ، آبی فیروزه ای ، آبی تیره ، سورمه ای ، آبی روشن و غیره ... شناخته می شود.


ازسرگرمی های تصویری لذت می برند، توانایی درک فضایی با پرسپکتیو اشیاء را دارند مثلا : یک سیب وقتی از بالا به آن نگاه کنی یا از کنار یا از پایین چطور به نظر می رسد.


وقتی درحال فکرکردن هستند اگرقلم و کاغذی دردستشان باشند مدام درحال خط خطی و در غیراین صورت درذهن مشغول ترسیم و تجسم اشیا هستند . ازکلاس های طراحی ، نقاشی حتی خطاطی و مجسمه سازی لذت می برند.


اولین وسایلی که خریداری می کنند دوربین عکاسی و دوربین فیلمبرداری است . به جمع آوری ، اسلاید ، عکس و تصاویر زیبا علاقه مند هستند ، همچنین درجمع آوری نقشه و کره ی جغرافیایی کوشا هستند.


گاهی یک نقشه یا کره ی جغرافیایی ساعت ها وقتشان را به خودش اختصاص می دهد. درضمن کلاس های جغرافیا نیز از ساعت های خوشایند شان هست . از ساختن ماکت ، کلاژ و دیگر اشکال سه بعدی لذت می برند.


گاهی اگر کتابی خوانده اند، فیلمی دیده ا ند، یا موسیقیی شنیده اند صفحه هایی از آن را تخیل و به تصویرکشیده اند. برنامه ی اتوکدauto kad و نرم افزارهای گرافیکی از موارد مورد علاقه ی آنهاست .


گاهی داستان سرایی تخیلی می کنند . درفعالیت های هنری سرآمد هستند . خیالپردازند . ازکشف خطاهای دیداری لذت می برند.


مشاغل وحرفه هایی که درآنها موفق خواهند شد :


1- گرافیست


2- نقاش


3- مجسمه ساز


4- عکاس


5- فیلمبردار


6- کارتوگراف ( ترسیم نقشه های جغرافیایی )


7- کارشناس نقشه های هوایی و تحلیل آنها


8- معمار- آرشیتکت ( طراحی داخلی – نما)


9- شکارچی


10- دریانورد و کاپیتان


11- دیده ور


12- تورلیدرtour leader


13- مخترع


14- پیشاهنگ


15- راهنما


16- نقشه بردار و نقشه کش


17- خلبان

4-هوش موسیقایی – ریتمیک – موزون


musical / rhythmic



از این هوش با نام های موسیقایی – ریتمیک وموزون نام می برند.

افرادی که ازاین هوش بهره ورند معمولا نسبت به صداهای محیطی و همچنین نواهای گوش نواز حساس هستند.

این افراد هنگامی که مشغول فعالیت های دیگرهستند معمولا سوت می زنند. یا آهنگی را زیرلب زمزمه می کنند.

این افراد ازگوش دادن به موسیقی لذت می برند و معمولا به جمع آوری سی دی ها و نوارهای موسیقی علاقه نشان می دهند. اغلب درنواختن یکی از سازهای موسیقی مهارت دارند.

این افراد همراه با آهنگ های مرسوم می خوانند و بیشترآن ها را به خاطر می سپارند و در بازآ فرینی ( بازسازی ) ملودی های آوازی توانایی دارند .

آنها می توانند حرکات موزون همراه با آهنگ داشته باشند ، درهنگام فعالیت های دیگر حتی مطالعه و درس خواندن به موسیقی گوش می دهند. که نه تنها تمرکز آنها را بهم نمی زند بلکه به تمرکز آن ها کمک هم می کند . گاهی برای یادآوری دروس حفظ کردنی شعر یا ترانه می سازند .

لازم به تذکر است که این پدیده درعلوم حوزوی جایگاه ویژه ای دارد شعرهایی مثل حرف عله سه بود ای طلبه ، واو و یا و الف منقلبه یا کتاب هایی که تماما برای از حفظ کردن به شعر نوشته شده بودند این تکنیک هم برای یاد آوری مطالب کمک می کرد هم قدرت حافظه را تقویت می کرد .

دانش اموزانی که از این هوش بهره ور هستند مورد بی مهری قرار می گیرند و زمزمه ها و رفتارهای آنها را به عنوان ناسازگاری و مشکل رفتاری در کلاس می بینند .

این هوش در گونه های دیگر موجودات زنده مثل پرندگان آوازخوان نیز بروز می کند.

این افراد معمولا ازصدای خوشی نیز برخوردارند . موسیقی و صدای خارج از نت ( فالس ) را تشخیص می دهند.

علاقه مند به خرید وسایل موسیقی ، نرم افزارهای موسیقی ، cd و نوارهای موسیقی ، کتب مربوط به شرح حال موسیقی دانان ، رفتن به کنسرت ها و دیدن فیلم های مربوط به موسیقی هستند.

مشاغل وحرفه های موفقیت آمیز برای آنها:

1- نوازنده ی های موفق

2- آهنگساز

3- منتقدین موسیقی

4- سازنده ی آلات موسیقی ( البته کسانی هستند که هم هوش حرکتی وهم هوش موسیقایی آنها بالاست )

5- رهبران ارکستر

6- متخصص کوک کردن وسایل موسیقی

7- ترانه سرا

8- معلم موسیقی


اصلا قرار نیست که فقط خواننده ها و نوازنده ها این هوش را داشته باشند بلکه همه کسانی که به زیر و بم آهنگ های مختلف آنقدر حساس اند که معمولا می توانند آنها را تقلید کنند یا متوجه ریتم آن شوند، هوش موسیقیایی دارند. این گونه افراد می توانند دو صدا را که تن یکسانی دارند را به راحتی از هم تشخیص دهند.آنها معمولا برای هر کار خود یک موسیقی متن دارند و ....کابرد هوش موسیقیایی در آهنگ سازی، نوازندگی، خوانندگی و خود موسیقی بسیار مهم است.

5-  هوش حرکتی – جسمی جسمی


Bodily / kinesthetic




افرادی که ازاین هوش بهره ورهستند ازطریق حواس بدنشان اطلاعات را پردازش می کنند به جنب وجوش علاقه مند هستند. هنگام صحبت بیشتر ازحرکات بدنی برای انتقال مفاهیم استفاده می کنند،بیشتر اوقات فراغتشان را بیرون ازمنزل سپری می کنند

موقع صحبت مخاطب را با دست لمس می کنند، این افراد ازمهارت های خوب ماهیچه های بزرگ وکوچک برخوردارند. ازورزش ، رقص و فعالیت های حرکتی لذت می برند. برای انتقال و تبادل اطلاعات ترجیح می دهند به صورت عملی و نمایشی صورت بگیرد .

برای نشان دادن و انتقال هیجانات روحی و حالات روانی از رقص استفاده می کنند. در یکی از ورزش ها معمولا جلودار هستند . درکلاس به خاطر حرکات به ظاهر اضافی اغلب با بچه های بیش فعال اشتباه گرفته می شوند. ازخیاطی – بافندگی – مکانیکی – بنایی – ونجاری وکنده کاری خوششان می آید. کلیه ی فعالیت هایی که با حرکات فیزیکی مرتبط است و با موتور کورتکس مغز که حرکات بدنی راکنترل می کند درارتباط است درحوزه ی این هوش می باشد.

شغل هایی که این گروه در آن موفقند به قرار ذیل است.

1- ورزشکار

2- هنرپیشه

3- رقصنده

4- منبت کار

5- مجسمه ساز

6- مکانیک

7- نجار

8- آهنگر

9- جراح

10- هنرمند صنایع دستی ( بافندگی ) وغیره

11 - بندباز

12- سفال گر

13- بنا

14- جواهرساز



این گونه افراد یک دقیقه هم نمی توانند آرام بگیرند، دایم در حال جنب و جوش هستند انگار زمین میخ دارد و همه چیز عیب! همه اشیاء و وسایل اطرافشان را دست کاری می کنند، می خواهند همه چیز را کشف کنند (شاید هم خراب !) این گونه افراد کنترل زیادی بر روی حرکات اعضای بدن خود دارند برای همین انجام دادن حرکات موزون و یا ظریف برایشان بسیار راحت است.جراحان، صنعتگران، هنرمندان (تیاتر های پرحرکت)، مکانیک ها و ورزشکاران حرفه ای معمولا دارای هوش جسمی-حرکتی هستند


هوش برون فردی (فرا فردی) یا (میان فردی)



بخشی از آن چیزی که این روزها به نام هوش هیجانی معروف شده است و همه جا توی بوق و کرناست همین هوش میان فردی است. هوش میان فردی ، توانایی ارتباط برقرار کردن و خوب درک کردن دیگران است. اکر در دوستانتان به سنگ صبور مشهور هستید حتما از این هوش برخوردارید.
نحوه پرورش: به یکngo بپیوندید و ببینید برای عمل کردن به شعارهای مردمی تان چند مرده حلاج هستید. هر روز 15 دقیقه به حرف یک نفر خوب گوش دهید(سخت است نه؟) اگر وبلاگ دارید به کامنت هایش جواب بدهید. در یک کلوپ اینترنتی عضو شوید( این یکی رو خوشبختانه همه مون از قبل انجام دادیم!!!) زندگی آدم های مردم دار را بخوانید و ببینید چه کرده اند که این طور مشهور شده اند.
کاربرد:مشاور مدرسه،مشاور خانواده، مدیر روابط عمومی یک شرکت، معلمی، پزشکی ، مددکاری و فروشندگی.


هوش برون فردی که از آن با نام هوش اجتماعی هم نام می برند .
این هوش در افرادی دیده می شود که از انواع فعالیت های اجتماعی و یا درکنار دوستانشان بودن لذت می برند . از تنها بودن بیزار هستند.

این افراد ازکارگروهی خوششان می آید و معمولا درهنگام فعالیت های اجتماعی و تعامل با دیگران بهتر آموزش می بینند. هنگام مشاجرات چه درخانه چه درمدرسه و یا دراجتماع همیشه نقش میانجی را به عهده می گیرند. و همیشه داوری ها و قضاوت را پیش او می برند.
روش های آموزش برای این افراد ازطریق فعالیت های دسته جمعی طراحی می شود، شاید طراحان این فعالیت های آموزشی برای این افراد خود نیز از این هوش بهره مند هستند . مشاورهای خوبی هستند ومعمولا برای مشاوره به اومراجعه می کنند .
خود نیزدرمشکلات سعی می کند از مشورت دیگران استفاده کند . ازفعالیت های اجتماعی مانند شرکت درانواع سازمان های غیردولتی ، خیرخواهانه وکمک به حیوانات درحال انقراض ، حفظ طبیعت ، یا زلزله زدگان وسایر مصایب طبیعی جلودار هستند.
ازمهمانی لذت می برند و در جمع ها و مهمانی ها معمولا میدان دارهستند.
این دسته از افراد معمولا اجتماعی sociable می نامند . مصداق این افراد درایران کسانی هستند که درمیان اقوام وآشنایان ودوستان معمولا برنامه ریز و رهبراجرایی – مراسم عزا- تدفین – تشییع جنازه – عروسی ها و مراسم دیگر مثل بازگشت ازسفرهای مذهبی هستند و حتی در جشن تولد ها همیشه افراد خاصی را می بینید.

این افراد در درک حالات روحی – مقاصد- اغراض- انگیزه ها واحساسات دیگران قابلیت بالایی دارند ، دوست بازهستند ودوستان زیادی دارند. درمیان جمع احساس راحتی می کنند.
مشاغل وحرفه های موفقیت آمیزبرای آنها:
1- سیاستمدار
2- رهبر ارگان – سازمان – حزب و تشکیلات و نهادهای اجتماعی
3- معلم
4- واعظ
5- مدیر
6- جامعه شناس
7- مردم شناس
8- روانشناس
9- مدیرروابط عمومی


یعنی توانایی ارتباط برقرار کردن و فهم دیگران. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند چیزها را از نقطه نظر آدم های دیگر ببینند تا بفهمند آنها چگونه می‌اندیشند و احساس می‌کنند. آنها معمولا توانایی خارق العا د ه ای در درک احساسات، مقاصد و انگیزه‌ها دارند. آنها سازمان دهند ه های خیلی خوبی هستند، هرچند بعضی وقت‌ها به دخالت متوسل می‌شوند. آنها معمولا سعی می‌کنند که در گروه آرامش را برقرار کنند و همکاری را تشویق کنند. آنها هم از مهارت های کلامی (مانند حرف زدن) و هم مهارت های غیرکلامی (مانند تماس چشمی، زبان بدن) استفاده می‌کنند تا کانال های ارتباطی با دیگران برقرار کنند.
مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:
دیدن مسائل از نقطه نظر دیگران (نقطه نظر دوگانه)، گوش کردن، همدلی، درک خلق و احساسات دیگران، مشورت، همکاری با گروه، توجه به خلق و خو ، انگیزه‌ها و نیت های مردم، رابطه برقرار کردن چه از طریق کلامی چه غیر کلامی، اعتماد سازی، حل و فصل آرام درگیری ها، برقراری روابط مثبت با دیگر مردم
شغل های مناسب برای آنها عبارتند از :
مشاور، فروشنده، سیاست مدار، تاجر


هوش درون فردی 



هوش درون فردی یعنی هوش درک کردن خود و استفاده از خودشناسی برای انتخاب هدف های زندگی. کسانی که هوش درون فردی دارند بسیار مستقل و فردیت یافته اند. آنها ریز و درشت عیب ها و خوبی های خودشان را می دانند و یک تصویر کامل از خودشان در ذهن دارند.
نحوه پرورش:مطالب خود شناسی بخوانید، زندگی نامه خودتان را بنویسید، رویاهای خودتان را بنویسید و ردی از خودتان را در آنها کشف کنید. تست های معتبر خودشناسی یا شخصیت را علامت بزنید تا تصویر بهتری از خودتان را در ذهن داشته باشید.
کاربرد: روحانی ،روان شناس بالینی و مخصوصا روانکاو ،متخصص الهیات و شغل هایی که آدم آقای خودش است.


این هوش یعنی توانایی درک خود و آگاه بودن از حالت درونی خود. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند احساسات درونی، رویاها، روابط با دیگران و نقاط ضعف و قوت خود را درک کنند.
مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:
تشخیص نقاط ضعف و قوت خود، درک و بررسی خود، آگاهی از احساسات درونی، تمایلات و رویاها،ارزیابی الگوهای فکری خود، باخود استدلال و فکر کردن ، درک نقش خود در روابط با دیگران
مسیرهای شغلی ممکن برای آنها عبارتند از:
پژوهشگر، نظریه پرداز، فیلسوف

این هوش ازطریق آگاهی عمیق از احساسات درونی افرادی که ازآن بهره مند هستند بروزمی کند. این هوش به صاحبان آن این اجازه را می دهد که از توانایی هایشان باخبرباشند وامکاناتشان را دریابند.
افرادی که ازاین هوش بهره مندند میل به استقلال وخود راهبری دیده می شود واغلب درموضوعات بحث انگیز دارای نقطه نظرات محکمی هستند. حس اعتماد به نفس قوی دارند ، ازاینکه خودشان به تنهایی روی پروژه وطرح هایشان کارکنند لذت می برند. درتنهایی به تفکرواندیشه علاقه مندند. فقط درجلساتی بیشترشرکت می کنند موضوع آن وهدفشان چگونگی رشد فردی است . معمولا یک سرگرمی دارند که به آن دل مشغول است . مثلا جمع آوری سکه – تمبر ...

تنهایی را ترجیح می دهند وازمیهمانی یا گردهمایی یا صرف اوقات فراغت دربیرون منزل لذت نمی برند . خود رامصمم ومستقل می داند . اهداف مهمی برای زندگی دارد که مرتب به آن فکر می کند ازحالات روحی ، مقاصد ، انگیزه ها ،آرزوها ، خودآگاهی ارزیابی ازخود توانایی ها وانضباط شخصی .....تصویردقیقی دارد.
مشاغل وحرفه های موفقیت آمیزبرای آنها:
1- روان درمان
2- فیلسوف
3- روانشناس
4- رهبرمذهبی
5- حکیم الهیات
6- معلم علوم دینی


هوش طبیعت گرایی 



گاردنر وقتی نظریه ی هوش های 7 گانه اش در تمام دنیا سر و صدا کرده بود ، دریافت که نظریه اش یک چیزی کم دارد و آن هوشی بود که آدم های عاشق طبیعت دارند کسانی که میتوانند طبیعت را بفهمند در آن کار کنند و از آن لذت ببرند.
نحوه پرورش: یک باغچه شخصی در گوشه ای از خانه درست کنید و گیاه پرورش دهید. آخر هفته ها بروید کوهنوردی و تغییرات فصل های مختلف را ببینید و از طبیعت عکاسی کنید.
کاربرد: کشاورزی، متخصص گیاه شناسی، متخصص جانور شناسی، نقاشی و عکاسی از طبیعت و عضویت در تیم ملی یا فدراسیون کوهنوردی.

هوش طبیعت در آدم هایی وجود دارد که توانایی فهمیدن طبیعت و درک الگو های آن را دارند و به راحتی با آن ارتباط برقرار می کنند و از کار کردن در آن لذت می برند.کشاورزی، گیاه شناسی، بومی شناسی، نقاشی، ورزش هایی مثل کوهنوردی و عکاسی در طبیعت، نشان از هوش طبیعت است


این هوش توانایی درک نمادهای طبیعی و احترام و علاقه و حساسیت نسبت به حفظ توازن طبیعت است. دارندگان این هوش، ارزش واقعی تمام جنبه های طبیعت را در نظر دارند. آنها به آینده ی جهان فکر میکنند و نگران تخریب طبیعت توسط بشر هستند. کودکانی که این نوع هوش را دارند علاقمند به نگهداری از حیوانات و گیاهان هستند و داستانهایی را که مربوط به حیوانات و رویدادهای طبیعت باشد، دوست دارند.


اگر کسی هستید که به نگهداری از حیوانات خانگی و یاگل و گیاه علاقمندید حتما این هوش در شما قوی می باشد.


هوش وجودگرایانه یا هستی گرا 



هوارد گاردنر در قراردادن این نوع هوش در زمره ی هوشهای دیگر تردید دارد اما از آن با عنوان “توجه به مسایل غایی انسان” نام میبرد. این هوش بیانگر تمایل انسان به طرح و جستجوی پاسخ برای پرسشهای بنیادی درباره وجود و هستی است. هوش وجودگرایانه انسان را به سوی شناخت و درک جهان ماورای فیزیک میکشاند.

هوش وجودگرا توجه انسان به مسائل زندگی غایی، کیستی انسان ،‌ معنای زندگی، معنای مرگ ، سرنوشت نهایی انسان و جهان مادی و معنوی است.
این مباحث را بیشتر افراد مذهبی یا فلاسفه بررسی می کنند.


نظریه ی هوش های چندگانه : 




نظریه ی هوش های چندگانه توسط پروفسور ها وارد گاردنر در دانشگاه هاروارد پایه گذاری شد . پس از تأییداین نظریه به عنولن یک نظریه ی تعلیم وتربیت پایه وقابل کاربرد جهانی از سوی یونیسف، پروفسور وحید حسن وارد ایران شد و کارگاهی راتحت عنوان فراگیری ـ فرادهی بر مبنای هوش های چند گانه در باشگاه فرهنگیان تهران برگزار کرد.

شناسایی و پرورش تمام هوش های بشری و کلیه ی ابعاد و توانمندی های هوشی دانش آموزان اهمیت بسیاری دارد . براساس نظریه ی پروفسور گاردنر ما انسان ها همگی از نظر هوش و توانا یی کاربرد هوشهای چند گانه تفاوت داریم، چون از توانایی و پتانسیل ذهنی و هوشی متفاوتی برخورداریم.

به اعتقاى گاردنر تشخیص این امر توسط معلمان موجب می شود تا با مشکلات درسی، برخورد خلاق تر و مناسب تری داشته باشند. به ویژه اگر بتوانیم روش تدریس خودمان را بیشتر روی هوشی متمرکزکنیم که بچّه ها بیشتر دوست دارند و انتظار دارند که معلم درآموزش خود از آن هوش بیشتر استفاده کند.

گاردنر در نظریه ی هوش های چندگانه سعی کرده است تا حوزه ی توانایی ها خلاق و استعداد های انش آموزان را به آن سوی مرزهای هوش و ذهنی معمول بکشاند. تئوری گاردنر شیوه ای را از یادگیری و یاددهی خلاق و اثربخش ایجاد می کند که می توان به وسیله ی آن نه تنها روش های تدریس دانش آموزان را بلکه شیوه ی ارزشیابی خود را با قرار دادن آن ها در یک طرح درس خلاق و بهره برداری آموزشی از هشت مقوله ی هوشی و ذهنی متفاوت بازنمایی خلاق کرد.

معلّم ابتدایی باید بداند که روش های تدریس برخاسته از یک هوش روش معمولی و غیرخلاقی است ولی اگر در آن روش تدریس از سه تا پنج هوش استفاده شده باشد توسعه یافته و نوآورانه می باشد ، اما اگر معلّم در روش تدریس خود از پنج تا هشت هوش استفاده کند روش تدریس خلاق و کاملاًابتکاری خواهئد بود.

بنابراین کاربرد هوش های چندگانه پروفسور هاوارد نه تنها باعث

خلاق تر شدن یاددهی معلّم در سر کلاس می شود ، بلکه در یادگیری معلّم در دوره های ضمن خدمت و یادگیری دانش آموزان نیز تأثیر خلاقی خواهد داشت

دلایل خلاق بودن یادگیری و یاددهی از طریق هوش های چندگانه پروفسور هاوارد گاردنر عبارتند از :

 یادگیری از طریق هوش های چندگانه لذّت بخش تر است.

 یادگیری از طریق هوش های چندگانه شادتر است.

 شاگرد و معلّم درفرایند یادگیری – یاددهی هوش های چندگانه خسته نمی شوند.

 کیفیت آموزشی از طریق یادگیری به وسیله ی هوش های چندگانه بیشتر است.

 پایداری یادگیری و توانایی ترکیب آموخته ها دراین روش بیشتر است.

 شاگردان امکان به یادگیری ابعاد مختلف هوش خود را دارند.

 معلّمان امکان ارائه ی بهترین روش تدریس را دارند.

 رضایت مندی آموزشی شاگردان دراین روش بالاتر است.

 فراگیری و فرادهی در این روش دوطرفه است.

 شاگردان و معلّمان ابتدایی در این روش یادگیری فعال ترند.

گآردنر در جریان تحقیقات خود به افرادی بر می خورد که بر اثر ابتلا به برخی بیماریها منطقهً خاصی از مغزشان آسیب دیده است .ضایعات مغزی اغلب باعث تضعیف و آسیب یکی از مقولات هوشی می شود . بدون اینکه روی بقیه اثری داشته باشد .برای مثال آسیب دیدگی منطقهً بروکا (در لوب پیشانی چپ )باعث اختلالات شدیدی در هوش زمانی می شود به طوری که صحبت کردن خواندن و نوشتن در افرادی که این آسیب دیدگی دارند با اختلال همراه است ولیکن این افراد در آواز خواندن انجام عملیات ریاضی ابراز احساسات هیچ مشکلی ندارند.

گاردنر معتقد است که در برخی افراد نوع خاصی از مفولات هوشی کارایی بیشتری دارد که می توان آن را به برافراشتگی کوه های سترگ در برابر زمین هموار تشبیه کرد مانند نوابغ که در یک زمینه ی هوشی خاص قابلیت های بیشتری دارند

به اعتقاد او ممکن است فردی به خاطر بعضی نقص ها و کمبود های خود ابراز تاسف و مشکلاتش را ذاتی و دشوار تصور کند .اما اگر فرد از آموزش تشویق و استغنای کافی برخوردار شود قادر خواهد بود هر یک از هشت مقولهً هوشی خود را تا سطح بالایی از عملکرد توسعه دهد و به یک برنامه ی آموزشی اشاره می کند که چگونه افرادی با استعداد موسیقیایی -زیستی نسبتا ضعیف و تنها از طریق ترکیب عوامل محیطی می توانند به سطح بالایی از مهارت در زمینه ی نواختن ویولون و پیانو برسند

برخلاف تصور بسیاری از افراد، نمره بهره هوشی تواناییهای ذاتی و عمومی فرد را اندازه نمی گیرد بلکه دانش انسان را در مورد موضوعاتی معین، در سن معین اندازه می گیرد. این آزمونها همه جنبه های هوش را نمی سنجند، برای مثال به ندرت یادگیری از تجربه و انطباق با محیط را می سنجند. علاوه بر این، عملکرد فرد در آزمون، به تجارب و امکانات فرد برای یادگیری و کاربرد واژه، اطلاعات، حساب، حافظه و مهارتهای تجسمی بستگی دارد چون آزمونها برای سنجش یک سری مهارتها و اطلاعات خاص طراحی شده اند.

اگر کودکان به خوبی از عهده آزمونی برآیند می توان مطمئن بود که آنان تواناییهای آزمون ارزیابی شده را دارا هستند. اما اگر کودک پاسخ درستی به سؤالات ندهد نمی توان با اطمینان گفت تواناییهای مذکور را ندارد بلکه صرفاً می توان گفت نتوانسته این تواناییها و مهارتها را نشان دهد. این موضوعی حساس در تعبیر و تفسیر نتایج آزمون هوش است، کودکان ممکن است چیزی را بدانند و از آن استفاده نکنند حتی وقتی موقعیت اقتضا می کند. گاهی عملکرد کودکان دانسته ها و مهارتهای واقعی آنها را آشکار نمی کند زیرا مسایلی را که باید حل کنند درست نمی فهمند، پس وقتی کودکی از عهده مهارتی برنمی آید نمی توانیم با اطمینان نتیجه گیری کنیم که کودک فاقد تواناییهای لازم برای انجام آن مهارت است. از این رو بسیاری از متخصصان بر این عقیده اند که آزمودن مهارتهای خاص سودمندتر است تا اتکای صرف بر نمره بهره هوشی.

هوش بسته به سن تغییر می کند، اما از دو سالگی به بعد روند تغییرات طوری است که تا حدی می توان میزان بهره هوشی در آینده را تخمین زد. اما نمرات آزمون بهره هوشی حتی در عرض چند هفته نیز ممکن است به اندازه ده نمره تغییر کند، عواملی چون تغییر در انگیزه، تغییر در میزان دقت یا خستگی مفرط در نمره آزمون مؤثرند. باز هم باید تأکید کنیم که نمره آزمون هوش شاخصی برای تواناییهای ذاتی و کیفیتی ثابت در تمام طول زندگی نیست.

نمره بالای (IQ) تنها نشان دهنده این است که فرد در مهارتهایی که آزمون هوش سنجیده دارای توانایی است. در حالی که ممکن است شخص فاقد یک سری از مهارتها یا دانشی باشد که در آزمون هوش سنجیده نشده.

با توجه به نظرات هوارد گاردنر ،هوشهای چندگانه چند راه مختلف برای نشان دادن قابلیت فکری هستند.

برگرفته از کتاب هوش های چند گانه ی در کلاس های درس اثر توماس آرمسترانگ وترجمه ی مهشید صفری.



"اگر فرد از آموزش تشویق و استغنای کافی برخوردار شود قادر خواهد بود هر یک از هشت مقولهً هوشی خود را تا سطح بالایی از عملکرد توسعه دهد "

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 4:7 بعد از ظهر توسط سمانه| |

ازی با کودکان 2 تا 3 ساله
بازی زیر برای کودکان 2 تا 3 سا له است و به مهارت خاصی نیاز ندارد.
مهارت موردنیاز: به مهارت خاصی نیاز ندارد.
سن مناسب برای این بازی: 2 تا 3سالگی.
وسایل موردنیاز: به وسیله خاصی نیاز ندارد.

اهداف: آشنایی با احساسات، هیجانات و تقویت مهارت‌های کلامی. شاید شما هم بچه‌هایی را دیده باشید که از موضوعی عصبانی هستند ولی حاضر به صحبت درمورد آن نیستند؛ یا خوشحالند ولی نمی‌توانند آن را بیان کنند.

حتی ممکن است شما بخواهید با آنها در این موارد صحبت کنید اما آنها منکر اضطراب یا ترسشان شوند. این مسئله دلایل گوناگونی دارد. یکی از دلایل آن آشنانبودن بچه‌ها با احساسات خودشان است.

روش:
* روبه‌روی کودکتان با کمی فاصله روی زمین بنشینید؛ طوری که او بتواند کاملا صورت شما را ببیند.

* برای شروع از احساسات ساده و ملموس‌تر استفاده کنید؛ مثل خوشحالی، عصبانیت یا ترس. احساساتی مثل خجالت‌کشیدن، احساس گناه یا حسادت را – که برای کودک خیلی ملموس نیست – برای مراحل بعدی یا سنین بالاتر بگذارید.

* حالت صورت خود را به شکلی که کاملا نشان‌دهنده احساس موردنظرتان باشد دربیاورید. مثلا در عصبانیت اخم کنید، چشمانتان را کمی گرد کرده و دهانتان را بسته نگه دارید، سپس از کودکتان بخواهید که حدس بزند شما چه احساسی دارید.

* بعد از آنکه کودکتان حدس زد – بدون دادن جواب درست – داستانی را تعریف کنید که در آن، این احساس به شما دست داده است. به عنوان مثال، شما قیافه خندانی دارید، پس داستان‌تان می‌تواند درمورد گرفتن هدیه یا یک نقاشی از کودکتان باشد.

در رابطه با داستان، توجه داشته باشید موضوعاتی را مطرح کنید که برای کودکتان ملموس بوده و او نیز آنها را تجربه کرده باشد.

* بعد از تعریف داستان، درمورد احساس مطرح‌شده با کودکتان صحبت کنید؛ درمورد موقعیت‌های دیگری که می‌توانند این احساس را ایجاد کنند. سعی کنید از اتفاقات چند روز گذشته – که برای او افتاده – استفاده کنید. نکته مهم دیگر – که باید در رابطه با آن صحبت شود – نحوه برخورد صحیح با این احساس است. به عنوان مثال زمانی که از موضوعی می‌ترسیم، چه کارهایی می‌توانیم انجام دهیم که ترسمان کمتر شود یا انجام چه کارهایی اشتباه است.

مثلا صحبت با یک بزرگتر می‌تواند به ما در پیداکردن راه‌حل برای ترسمان کمک کند ولی جیغ‌کشیدن یا فرار فایده‌ای ندارد.

* در مرحله بعد، نوبت کودک است که با تغییر حالت صورت، برای شما معما طرح کند.

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 2:46 بعد از ظهر توسط سمانه| |

مهمترین اصل در کودک زیر 6سال آموزش به


روش غیر مستقیم ودر قالب بازی وهیجان است


1-برای داشتن کودک شاد موسیقی بگذاریم وبا هم برقصیم.

2- کودک رو روی یک مقوای بزرگ بخوابونیم ومحیطش زو بکشیم وبعد به روش کولاژ یا نقاشی اعضای بدن رو سرجاشون بذاریم وباید توجه داشته باشیم که جنبه بازی باید قویتر از جنبه آموزش باشد.

3-هرگز برای کودک زیر سه سال وحتی بالاتر نقاشی نکشیم چون با این کار باعث کور شدن خلاقیتش میشویم وباعث میشویم تصور محدودی از دنیای اطراف پیدا کند واگر نتواند مثل ما نثاشی کند دچار یاس وکمبود اعتماد به نفس میشود.

4-فلش کارتها برای کودکان یک تا دو سال بسیار مفیدن مثل فلش کارتهای بین بین گلدونه که برای آموزش حیوانات ومیوه ها بسیار کار آمد هستند.

یه سری کارتهای کوچیکی هم گلدونه داره که اسمش لوتو هستاما اونا رو دو تا دوتا باید نی نی ها جفت کنن.درست مثل همون تصاویر مکعبات گلدونه هست که باید مشابه ها رو پیدا کنه.

5_سی دیهای آموزشی با نینی مطابق با برینی بیبی پیش میرود ودیدن همزمان آن برای کودک مفید است.

6- با در نظر داشتن حفظ خودمحوری برای از بین نرفتن خلاقیت،مقداری کاغذ رنگی وچسب وقیچی در اختیار کودکمان بگذاریم.

7-یکی از راههای پرورش خلاقیت اینه که توی انتخاب اسباب بازی ها اونایی رو انتخاب کنیم که قابلیت کشف، دستکاری و ور رفتن و کاوش رو توسط بچه ها داشته باشن
حالا بسته به علایق هر بچه ای این می تونه متفاوت باشه

بدترین نوع اسباب بازی ها هم این ماشینها یا عروسکهای موزیکالند که کلی هم نور افشانی دارن.

8-برای تخلیه انرژی وهیجان کودک وتقویت جرات ورزی کودک یک کاغذ بردارید وکلش رو خط خطی کنید که اونم طبعا"از شما یاد میگیره.یا مثلا"روزنامه رو پاره یا مچاله کنید وبخندید.

9-اینم یه بازی هیجانی مادر وکودک:

الکم و دو لکم، الکم و دولکم(همزمان دست می زنم)
چرخ و فلکم، چرخ و فلکم (با گفتن بار اول یه دستم و با باردوم دست دیگه م رو می چرخونم)
پاشنه، پنجه، پاشنه، پنجه(با گفتن پاشنه روی پاشنه و با گفتن پنجه روی پنجه می ایستم)
دست دست دست، پا پا پا، دست دست دست، پا پا پا (وقتی می گم دست، دست می زنم و وقتی می گم پا با دستام می کوبم روی پاهام یعنی روی رونام)
"جــــــــــــاها عــــــــــــوض" (اینجا می دویم و جاهامونو با هم عوض می کنیم)

10-در قالب بازی وشمردن در دویدن یا توپ بازی یا هر بازی دیگری میشود شمارش را به کودک آکوخت.

11-هوش چین ولگو وبرش هوش برای کودک مفیدن.

12-بازی با کاغذرنگی ودرست کردن همکارانه کولاژ(نینی بکشیم ولباسهای رنگی تنشون کنیم)

13-چگون به کودک بیاموزیم خود را سرگرم کند

بچه‌ها مدتها قبل از پاگذاشتن به دوران بزرگسالی فشار روانی را تجربه می‏کنند. برخی کودکان مجبورند با مشکلاتی چون کشمکش‌های خانوادگی، طلاق، تغییرات دائمی مدرسه، همسایه‌ها، توافقات مراقبت از کودک، فشار گروههای هم‌سال و بعضی وقت‌ها حتی با خشونت در خانواده یا جامعه‌شان دست و پنجه نرم کنند.


بیشتر والدین کودکان نوپا آرزو می کنند که کودکشان بتواند تنهایی خودش را سرگرم کند. این خواسته والدین منطقی است، چون کودک نوپا می تواند اسباب بازی ها را بر دارد، با آن ها بازی کند، دنبال توپ بدود و کتاب ورق بزند. نوپاها آموخته اند که می توانند خودشان کارهایی انجام دهند و اتفاقاً اغلب هم در انجام کارها توسط خودشان پافشاری و سماجت به خرج می دهند. با این همه یک بچه یک ساله همچنان دوست دارد دور و بر والدینش بچرخد، ما می توانیم به او کمک کنیم که بیاموزد چگونه خود را سرگرم کند.


جین فوی، متخصص کودکان در کارولینای شمالی می گوید: “کودکان نوپا اصولاً نمی توانند برای مدت طولانی به تنهایی بازی کنند”. طولانی ترین زمانی که می توانید از یک بچه یک ساله انتظار داشته باشید به تنهایی بازی کند چیزی حدود پانزده دقیقه است، دادن چنین فرصتی به کودک کاری است که به انجام دادنش می ارزد، این کار تنها به این دلیل نیست که شما فرصت داشته باشید شام را آماده کنید یا اتاق را جارو و گردگیری کنید. دکتر اسکالار متخصص رشد در مرکز مطالعات رشد و یادگیری دانشگاه کارولینای شمالی در این باره می گوید:”تنها بازی کردن، تقویت کننده استقلال، اعتماد به نفس، خلاقیت، و مهارت های زبانی است.


اغلب می بینیم که یک کودک پانزده ماهه موقعی که تنها بازی می کند با خود چیزهایی زمزمه می کند، چنین بازی هایی پایه و اساس رشد مهارت های زبانی هستند. “دکتر اسکالار می گوید:” قابلیت بچه ها برای تنها بازی کردن به حال و وضعیت آن ها هم بستگی دارد، اگر بچه گرسنه، خسته یا مریض باشد کمتر به تنها بازی کردن رغبت خواهد داشت. علاوه براین شما از یک نوپای کمی بزرگ تر هم نمی توانید انتظار داشته باشید که مدت طولانی تری تنها بازی کند.


دکتر فوی معتقد است: “یک کودک بیست و دوماهه که از نظر شناختی و زبانی قابلیت های بیشتری از کودک یک ساله یا پانزده ماهه دارد تمایل روز افزونی برای کسب استقلال در خود می بیند، بنابراین بیش از پیش دوست دارد با شکستن حد و مرزهایی که شما وضع کرده اید آن ها را و شما را امتحان کند و بنابراین این نیاز بیشتری به نظارت و توجه مداوم و از نزدیک دارد”.


برای افزایش ظرفیت کودکتان در تنها بازی کردن، چهار کلمه را به خاطر بسپارید:” علاقه،ایجاد عادت، سازماندهی، و جهت دهی”.اول سعی کنید کودکتان را به فعالیتی مشغول کنید که به آن واقعاً علاقه دارد، اگر از نظر شما کمی شلوغ کاری اشکالی ندارد به او اجازه دهید اگر دوست دارد لیوان ها و قاشق ها را جابه جا کند یا لباس ها را از کشوی کمد بیرون بکشد. ژولیت که یک پسر پانزده ماهه دارد دو کشوی پایین کابینت آشپزخانه را پر از بطری، قاشق و پیمانه های پلاستیکی کرده تا هنگامی که او مشغول درست کردن شام است، پسرش با آن ها مشغول بازی شود و کاری به کار او نداشته باشد.


بنابراین می بینیم که چه طور سرگرم کردن بچه به کار مورد علاقه اش می تواند او را به سمت تنها بازی کردن سوق بدهد.چنان که گفتیم دومین نکته ای که باید به ذهن بسپارید “ایجاد عادت” است. وقتی کودک شما کاملاً مشغول بازی شد، به آرامی کمی دور شوید یا یک مجله به دست بگیرید. وقتی او اسباب بازی به سمت شما می اندازد تا شما را به بازی بکشاند، به راحتی اسباب بازی را به خودش برگردانید و جمله کوتاهی درباره بازیش بگویید و لبخند بزنید.


طی روزها و هفته های بعد بتدریج و آرام آرام سعی کنید فاصله فیزیکی و ذهنی خود را از او بیشتر کنید و بیشتر پی کار خودتان باشید، اما هرگز کودکتان را بدون مراقبت رها نکنید. دقت داشته باشید در محلی که کودک مشغول بازی است شئ یا موقعیتی وجود نداشته باشد که امنیت و سلامت کودک را به خطر بیندازد. کودک یک ساله در کی از خطر ندارد. نکته دیگری که در این مورد برشمردیم ” سازماندهی ” فعالیت کودک بود. پر کردن اطراف کودک از اسباب بازی های جورواجوری که دوست شان دارد منجر به دستپاچگی و گیج شدن او می شود. به جای این کار، هر بار تنها یک اسباب بازی در اختیار او بگذارید و به نوبت اسباب بازی ها را عوض کنید.


تری می گوید:”من وقتی می خواهم کتابی بخوانم یا حساب خریدهای روزانه ام را بکنم؛ از همین روش استفاده می کنم، کتابم را به اتاق فرزندم می برم و آن جا اول عروسک پشمالویش را به او می دهم، بعد از چند دقیقه توپ را و بعد از مدتی دو تا کتاب در اختیارش می گذارم، به این ترتیب او مرتب مشغول بازی است و با هر اسباب بازی به نوبت حسابی بازی می کند و سرگرم می شود، و من هم به کارم می رسم.” یک کودک یک ساله نیاز به جهت دهی دارد، از این رو وقتی احساس می کنید کودکتان آرام آرام علاقه اش را به بازی با یک اسباب بازی از دست می دهد،


با پرسیدن یک سؤال دوباره او را تحریک کنید. مثلاً وقتی کودکتان مشغول بازی با بلوک هایش است، در حین این که مشغول کار خودتان هستید بدون این که مستقیماً وارد بازی با او شوید، با او صحبت کنید. مثلاً می توانید بگویید:” عجب! تو سه تا مکعب رو روی هم گذاشتی. می تونی یکی دیگه هم بهشون اضافه کنی؟”سعی کنید برنامه تنها بازی کردن بخشی از برنامه روزانه بچه باشد. کلر لرنر، متخصص رشد کودکان در واشینگتن می گوید:” کلید تقویت توانایی تنها بازی کردن در بچه ها این است که با افزایش تدریجی زمان تنها بازی کردن، او را به این کار عادت دهید.” البته ممکن است اولین تلاش های شما برای وادار کردن کودک به تنها بازی کردن بیش از چند دقیقه نتیجه ندهد و کودک پس از دقایقی کوتاه داد و فریاد راه بیندازد و شما را بطلبد،


در این هنگام سعی کنید سریع به او پاسخ ندهید، به او فرصتی بدهید تا خودش با مسأله کنار بیاید. یک زمان مناسب برای ایجاد عادت تنها بازی کردن، بعد از حمام یا ناهار است، این زمانی است که کودک راضی و خشنود به نظر می رسد. زمان هایی که خودتان خسته هستید برای این کار انتخاب نکنید. دکتر فوی می گوید:” خستگی و تنشی که شما در درونتان احساس می کنید ممکن است در رفتار کودکتان منعکس شود.”


در ضمن به خاطر بسپارید که این فرایند همیشه با یک الگو و با یک کیفیت ثابت نخواهد بود. کودکی که یک روز خیلی خوب خودش را به تنهایی سرگرم می کند، روز بعد ممکن است کاملاً از این کار امتناع کند، اما شما باید تلاش کنید که فرصت های لازم را برای او فراهم کنید تا تنها بازی کردن را به مرور بیاموزد. پیش از این که شما فکرش را بکنید خواهید دید که توانسته اید پانزده دقیقه تمام به حال خودتان باشید و کودک کاری به شما نداشته و شادمانه خود را در دنیای بازی غرق کرده است!

14-یه درخت بزرگ بکشیم وبچسبونیم روی دیوار بعد هرروز که از بیرون میایم برگ جمع کنیم وبه درختمون بچسبونیم.

15-وقتی میریم طبیعت سنگ وبرگ جمع کنیم وزمین رو زیرورو کنیم وجانوران را بیابیم.

16-کتاب مغناطیسی برای کودک بسیار جالب است.

-آپلود عکس کوچولوهای فارسی

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 2:46 بعد از ظهر توسط سمانه| |

http://widenet.ir/%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA/2226-%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF.html

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 2:19 بعد از ظهر توسط سمانه| |

مجموعه کتاب های کودک علم گرا – ریاضی گرا – تاریخ گرا و کتاب گرا از آن دست کتاب هاست که مسیر را برای والدین آسان می کند.

کتاب ها برای گروه سنی پیش دبستان تا پنجم دبستان نوشته شده است اما به اعتقاد من می توان از سنین پایین تر هم شروع کرد ( 4 سال و بعضی فعالیت ها حتی قبل از 4 سال )

این کتاب ها شامل فعالیت هاییست برای آشنایی با مسائل ابتدایی دانش. برای واداشتن مغز به تفکر!

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 1:35 قبل از ظهر توسط سمانه| |



این مجموعه نیز حاصل دسترنج دوست خوبم خانم زینب صبوری مامان دیانا جون میباشد.

 

 کتاب ماندن در وضعیت آخر نوشته تامس هریس و باز هم ترجمه اسماعیل فصیح، به عبارتی ادامه کتاب اول او یعنی وضعیت آخر است. در این کتاب نویسنده سعی کرده است تا راه هایی را برای ماندن در وضعیت برنده- برنده یا همان حالت من خوب هستم- شما خوب هستید، ارائه بدهد و البته در این بین راه هایی را هم برای یک والد خوب بودن و به قول خودش ساختن بچه ها نشان داده است که من در اینجا می خواهم آن راه ها را بیان کنم. باشد که برای همه پدران و مادران دلسوز مفید واقع شود.

وضعیت من خوب هستم- شما خوب هستید در مقایسه با آن وضعیت اوایل کودکی، یعنی وضعیت من خوب نیستم- شما خوب هستید، بهتر شناخته می شود. ما معتقدیم همه کودکان در سنین یک تا دو سالگی ، یعنی قبل از زبان باز کردن، در صحنه دنیایی از غولها و بالاخص پدر و مادر خود که کودکان برای همه چیز از غذا گرفته تا مراقبت و پرورش و خود زندگی به آنها اتکا دارند، به چنین نتیجه ای می رسند. این تصمیم که ضمنا به طور دائم ضبط می شود، محصولی از وضعیت کودکی است که واقعیت اساسی آن متکی بودن است. در اوایل کودکی، در دورانی که ما آن را پنج سال اول زندگی مشخص می کنیم، هزاران رویداد و دریافت، از جمله احساس های شدید در مغز انسان ضبط می شود که از آن پس و در تمام طول زندگی آماده باز نواختن است.  اگر در حال حاضر گهگاه ما خود را در وضعیتی وابسته احساس می کنیم، علت آن است که دوباره کودک می شویم- با همان احساس هایی که در زمان کودکی داشتیم. ما نه تنها همه احساس ها را به خاطر می آوریم بلکه همان کودک می شویم و ممکن است دوباره احساس کنیم که من خوب نیستم- شما خوب هستید. (ص-14)

تصمیمی که یکبار گرفته شد، می تواند تجدید شود. وضعیت کودکی ما، قبل از زبان باز کردن  گرفته شده و بر اساس احساسهایمان درباره چگونگی دنیایی بود که به نظرمان می رسید. اما وضعیت من خوب هستم شما خوب هستید کمتر بر اساس احساس ها و بیشتر بر اساس تفکر آگاهانه و ایمان و تعهد به عمل گرفته می شود. این تصمیم، تصمیمی است به منظور رد فرضهای کودکی و اثبات این امر که ما دیگر کودکانی ناتوان و وابسته نیستیم. این اظهار نظر نه به معنی ارزشیابی واقعیت بلکه یه معنی پذیرش آن است. این اظهار نظر به معنی اعتقاد به با ارزش بودن اشخاص منجمله خود ما است. مفهوم این اظهار نظر این نیست که همه افراد کامل هستند و همه اعمال آنها خوب است. ... مفهوم این اظهار نظر این است که ما مردم را همچون انسان تلقی می کنیم و نه شیء و مایلیم به آنها نه با توجه به شرایط گذشته بلکه با در نظر گرفتن بهترین شرایطی که می تواند در آینده وجود داشته باشد، نگاه کنیم. معنی آن این است که ما خود را نیز به همین نحو مینگریم. گوته امکان وجود وضعیت من خوب هستم شما خوب هستید را چنین بیان می کند: وقتی با انسانی همانگونه که هست رفتار می کنیم، او را به کمتر از آنچه هست تنزل داده ایم. وقتی با او طوری رفتار می کنیم که گویی هم اکنون به آنچه بالقوه می توانست باشد رسیده است، او را آنگونه که باید باشد اعتلا بخشیده ایم.(ص-21)

من خوب هستم- شما خوب هستید، اصلاح قانون اساسی زندگی ما است. این تصمیم ممکن است اعمال نیک و بدیع بسیاری به دنبال داشته باشد. البته منظور این نیست که تصمیم اولیه از ذهن پاک می شود، زیرا این تصمیم  ضبط شده و اغلب آماده باز نواختن است. اما تصمیم بعدی نیز ضبط می شود. هر چه آگاهی ما نسبت به این روش جدید نگاه کردن به خود و دیگران افزایش یابد با آمادگی بیشتری می توانیم ماهیت رفتارهای متقابل روزانه خودمان، سلام و احوال پرسی ها، نگرشها و واکنش در مقابل فشارها و چگونگی مقابله با احساس های خود را تغییر دهیم. ستاره راهنمای ما، همانا ایمان به امکان وجود رابطه ای است بهتر از مقابله های خصمانه و سلطه گرانه موجود میان انسانهای دنیا که امروز ما را به نابودی تهدید می کند.(ص-21)

کتاب ماندن در وضعیت آخر با راهکارها و تمرینات بسیار مفید برای قرار گرفتن در وضعیت من خوب هستم- شما خوب هستید، پر شده است و به ما کمک می کند تا بتوانیم درک کنیم که در هر موقعیت در کدام یک از حالات کودک، والد و یا بالغ قرار گرفته ایم. من در اینجا فقط به ذکر نکاتی از فصل چهاردهم این کتاب با عنوان "ساختن بچه ها" کفایت می کنم و امیدوارم این بخش کوچک اما مفید شما را به خواندن باقی کتاب ترغیب کند.

از آنجا که مهمترین قسمتهای شخصیت در زمان کودکی ساخته می شود، بد نیست کمی هم از چگونگی ساختن بچه ها صحبت کنیم. نخستین آجرهای این ساختمان، همان تعلیمات و توجیهات و استدلالها و ضوابط تنبیهات و تحسینها و اطلاعات چطور باید والدی است که انسان کوچک در والد خود ضبط می کند. از آنجا که همه افراد با والدی ضبط شده در ذهن خود بزرگ می شوند باید پرسید والدین چه می توانند بکنند که این مجموعه تجربیات درونی شده تا حد امکان برای کودک زندگی ساز باشد؟(ص-330)

از نظر این کتاب والدین به سه دسته تقسیم می شوند:

1-آنها که نیتشان خوب است و خوب هم عمل می کنند

2-آنها که نیتشان خوب است و اما بد عمل می کنند

3-آنها که نیتشان خوب نیست و خوب هم عمل نمی کنند.

روی سخن این کتاب با دو گروه اول است. و از شما می خواهد که پیشنهادهای ارائه شده را با در نظر گرفتن شرایط ویژه هر خانواده مورد توجه قرار دهید.

آگاهی

اریک برن در کتاب بازی ها می نویسد: انسان آگاه زنده است- چون می داند چه احساسی دارد و در چه زمان و مکانی زندگی می کند. می داند بعد از آنکه مرد و زیر خاک رفت درختها هنوز باقی خواهند بود. ولی او دیگر نیست که آنها را تماشا کند. بنابراین او می خواهد امروز تا آنجا که امکان دارد از دیدن آنها لذت ببرد.

بچه ها را نیز همینطور ببینید. ببینید که واقعا که هستند و چه هستند. آنها را موجوداتی بدانید با ارزشهای بی انتهای انسانی: این است معنی آگاهی داشتن از بچه ها (ص-331)

پذیرفتن

قدم بعدی پذیرفتن آنها است بی هیچ قید و شرطی. حتی اگر بچه در آغاز شرایطی را پذیرفت که از نظر خودش شرط لازم برای تایید شدن از طرف شما بود، شما می توانید با توضیحات مکرر ورفتارهایی که مبین عشق بی قید و شرط شما نسبت به اوست، این حالت نا مشخص را از بین ببرید. همه بچه ها به این امر که بدانند کسی پشتیبان آنهاست، نیاز دارند. یکی از دلایل وجودی والدین همین است. اگر بچه ها از حضور و محبت و حمایت والدین خود اطمینان داشته باشند می توانند از هولناکترین رویدادها جان سالم بدر برند. (ص-332)

بچه ها ارزشهای خود را از والدین شان می گیرند. ... ابراز وجد و خوشحالی ما از شکوه و عظمت روح و جسم و وجود فرزندانمان لذت پذیرش را برای آنها دو چندان می کند. (ص-333)

صداقت

والدین خوب به بچه هایشان دروغ نمی گویند. البته شاید بتوان در زمانی که بچه ها هنوز خیلی کوچک هستند با ندادن اطلاعاتی که نمی توانند بفهمند از آنها حمایت کرد. که دانستن این نکته نیز از آگاهی والدین مایه می گیرد.(ص-333)

صریح صحبت کردن

بچه ها هم مثل بزرگترها هستند، به همین دلیل قبل از صحبت کردن با آنها نیز باید اول فکر کنیم و بعد سنجیده حرف بزنیم. لازمه یک والد خوب بودن بیان مطالب بطور ساده و بدون ابهام به منظور گیج نشدن کودک است.جمله :" پسرم بیا پیش من"  صریح است. همچنین جمله" دخترم وقتشه که اسباب بازیها رو بذاری سر جاش، لطفا همین الان اینکار را بکن." اما سخنان گیج کننده اینچنین است:" اگر اسباب بازیهایت رو گذاشتی سر جاش، اونوقت مامی دوستت داره و میتونی بیای بغل مامان عزیزم."

 

مهمترین پیامهای صریح عبرتند از : 1-تو می توانی مشکلات را حل کنی.2-تو می توانی فکر کنی.3-تو می توانی کارها را خودت انجام دهی. (ص-335)

ثبات قدم

راسخ بودن، پیش بینی کردن و برنامه ریزی موثر را امکان پذیر می کند." من می دانم که پدر و مادرم اجازه این کار را نمی دهند، بنابراین روی من حساب نکنید."این اظهار نظر مانع اتلاف وقت و جر و بحث زیاد می شود و بزودی همه می فهمند که مثلا راشل روزهای شنبه به مهمانی نمی رود و ... .

ثابت قدم بودن به معنای خشک و جزمی رفتار کردن نیست. ... والدینی که متوجه می شوند در موردی اشتباه فکر کرده اند و بعد تغییر عقیده می دهند باید صادقانه رفتار کنند و موضوع را به بچه ها توضیح دهند. لیلیان هلمن می نویسد:" مردم تغییر می کنند اما فراموش می کنند که موضوع را به دیگران بگویند." بچه ها به آسانی می توانند اشتباهات والدین خود را بپذیرند، آنچه که تحملش را ندارند سر پوش گذاشتن روی اشتباهات است. تغییر عقیده دادن گناه نیست و در واقع به کودک می فهماند که : تغییر کردن درست است. اما تغییرات سبکسرانه و بی دلیل حکایت از عدم ثبات دارد. این حالت بچه را گیج می کند و بالمال باعث تضعیف اقتدار والدین می شود.(ص-336)

امید

والدین خوب مشکلات را حل می کنند و اگر نتوانند، دست کم ایمان دارند که بقول معروف جوینده یابنده است. در فیلم خاطراتی از مادر، وقتی پول خانواده تقریبا ته می کشید مادر می گفت: همیشه میتونیم بریم بانک. و البته آنها در بانک هم پول زیادی نداشتند ولی بچه ها  فکر می کردند که همیشه منبع بزرگتری هست که می توانند از آن استفاده کنند. این منبع چه مادی و عینی باشد و چه  فقط زاییده ایمان و اراده والدین، به هر حال امید را زنده نگه می دارد. اگر این منبع، ایمان مذهبی والدین باشد باید آن را با بچه های خود در میان بگذارند.(ص-337)

تکرار

بچه ها عاشق تکرار هستند. تکرار همان قصه های دلنشین، تکرار همان بازیهای دفعه قبل، یا تکرار هر گونه مراسمی که خودشان در آن شرکت داشته باشند. قدرت یادگیری با تکرار دو چندان می شود. تکرار در مغز بچه ها اطمینان ایجاد می کند و وقتی متوجه شود که آنچه در بیرون از او جریان دارد با آنچه او در درون خویش به عنوان حقیقت می شناسد منطبق است، اعتماد به نفس می یابد و احساس می کند بر اوضاع مسلط است. (ص-338)

سنت

سنت یکی از قوی ترین انگیزاننده ها در سراسر زندگی است. سنت به وسیله والد از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.چگونگی انجام آداب و رسوم در والد ضبط می شود ولی لذت آن از موهبتهای کودک است.(ص-338)

زندگی خوب، داشتن زیاد نیست، لذت بردن از آن چیزهایی است که داریم. جشن گرفتن یکی از راههایی است که می توانیم دیگران را هم در لذت خود شریک سازیم. جشن تولدها و سالگردها و مهمانی دادن و دور هم جمع شدن برای یک ترفیع، خریدن یک یخچال تازه و حتی کاشتن یک درخت به معنای ارزش دادن به زندگی است و باعث می شود که ما احساس رضایت کنیم، حتی اگر از لحاظ مادی غنی نباشیم.(ص-339)

 بخشی از قشنگترین خاطرات کودکی هر یک از ما به خرید لباس نو برای سال جدید و یا خانه تکانی ها و دور هم جمع شدنهای شب چله و چیدن سفره هفت سین و از روی آتش پریدن شب چهارشنبه سوری بر می گردد و یا حتی گاهی دلمان می خواهد مثل آن وقتها که باید تا رسیدن پدر برای خوردن ناهار صبر می کردیم چون بدون حضور او سفره ای پهن نمی شد، صبر کنیم و دور هم ناهار بخوریم . شاید ما هم بتوانیم به این سنت های قشنگ سنتهای خاص خانواده خودمان را هم اضافه کنیم مثل اینکه روزهای تولدمان را در کنار هم باشیم و یا جمعه ها با هم یک صبحانه مفصل بخوریم و ... .

پیش بینی

در انتظار فرا رسیدن چیزی بودن هم می تواند لذت بخش باشد و سنتها این امر را  امکان پذیر می کنند.(ص-340)

مثلا اگر می خواهید در تابستان به مسافرت بروید برنامه ریزی را از اول بهار شروع کنید و بگذارید تخیل بچه ها پر و بال پیدا کند و آنها روزها را به شوق رسیدن لحظه سفر بگذرانند.

 قواعدی وضع کنید که به بچه ها فرصت استراحت بدهد

ما سعی می کنیم که جمعه ها تا جایی که امکان دارد با هم باشیم و خصوصا در این هوای بهاری به طبیعت برویم وگردش کنیم و من همیشه شعر روزهای هفته را برای دیانا می خوانم که شنبه روز کار است و ... فتیله جمعه تعطیله ... بابا خونه است و می تونیم حسابی بازی کنیم و کار بی کار.

اعمال ما بیانگر نظام ارزشهای ما است

و قتی که رفتار ما بیش از گفتار ما بر بچه ها اثر می گذارد، اگر به خشونت اعتقادی نداریم باید هنگام پخش یک برنامه پر از زد و خورد و خشونت تلوزیون را خاموش کنیم یا دست کم کانال را عوض کنیم.

اگر برای کتاب ارزش قائل هستید، در گوشه و کنار خانه کتاب بگذارید و خودتان هم کتاب بخوانید. (ص-342)

خوشرویی

خوشرویی و شوخ طبعی هم بیانگر ارزشهای ما است. پدری به ما می گفت که هر روز صبح دختر هشت ماهه اش را بغل می کند و خانه را دور می زند و در حالی که چیزهای مختلف را به او نشان می دهد می گوید: صبح به خیر ساعت، صبح به خیر یخچال، صبح به خیر گلها و ... بچه نه تنها در آغوش پدر احساس ایمنی می کند بلکه به تدریج اسم چیزها را هم یاد می گیرد و همچنین یاد می گیرد که صبح به خیر اولین جمله ای است که آدم ها معمولا صبح بر زبان می آورند. (ص-343)

پدر بیکار شده و امسال دیگر از تعطیلات سالانه کنار دریا خبری نیست. واقعیت را به بچه ها بگویید. و نه فقط واقعیتها که احساس خودتان را نیز بیان کنید. بگویید که از این پیشامد متاسف هستید. بگذارید آنها هم احساسهای گوناگون خود را تجربه کنند. بعد از آنها بخواهید کمک کنند و برنامه های دیگری پیشنهاد کنند. چادر زدن در پارک و کباب درست کردن .... تغییر کردن همیشه امکان پذیر است و می تواند روحیه ساز باشد به شرطی که صبح به خیر و دوستت دارم باقی بماند. (ص344)

ظرافت طبع

خانواده هایی که از ته دل می خندند کمتر از خانواده های همیشه جدی و دلمرده اند دل درد می گیرند.

در اینجا نویسنده قصه ای از خانواده خودش نقل می کند که در حین رانندگی متوجه می شود که بچه ها در صندلی عقب کلمه ای را با هم پچ پچ می کنند که چندان خوشایند پدرشان نیست. پدر هم با صدای بلند و اپرا وار شروع به تکرار کلمه می کند. بچه ها در اتوبان هاج و واج به ماشینهای اطراف نگاه می کنند و از خجالت به زیر صندلی می روند. و بعد پدر ساکت می شود و همه با هم می خندند و اینطوری یاد می گیرند که آن کلمه خوبی نیست.

توقعات

وقتی از بچه می خواهید که به شما کمک کند یعنی اینکه او می تواند کار انجام دهد. والدین معمولا در برآورد قابلیتهای کودکان خود دو سال عقب تر از بچه های خود هستند. علت این امر این است که والدین معمولا مراقب کودکان خود  نیستند  و از موقعیت آنها آگاهی ندارند. شما زمانی می توانید از کودک خود انتظار داشته باشید که نظافت را رعایت کند که به او گفته باشید تو باید همه چیزهایت را تمیز و مرتب نگاه داری .   آنهم وقتی که او بتواند معنی این کلمات را درک کند و ضمنا چگونگی انجام کار را یاد گرفته باشد. اما به محض یاد گرفتن میخواهد خودش این کار را انجام دهد. البته ممکن است در اینکار وقفه ایجاد شود اما پیام تو می توانی و همچنین اعتماد شما به توانایی او همراه با تشویقها و تحسینهای به موقع در والد او جای خواهد گرفت. (ص-345)

همیشه حاضر بودن

نه تنها لازم نیست بلکه درست هم نیست  که همه مشکلات بچه ها را ما برایشان حل کنیم. اما آمادگی برای گوش دادن به حرف آنها  هم لازم است و هم درست. ...اگر پدر و مادر حاضر نباشند که به حرف بچه خود گوش دهند، چگونه می توانند از وضعیت او آگاهی پیدا کنند. (ص-346)





نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط سمانه| |

این خلاصه نویسی از دو فصل اول کتاب وضعیت آخر توسط دوست خوبم خانم زینب صبوری گرد آوری شده است.

کتاب وضعیت آخر، اثر تامس آ. هریس ترجمه اسماعیل فصیح است. ترجمه بسیار شیوا و روان آقای اسماعیل فصیح کمک زیادی در درک و فهم مطلب می کند.

والد چیست؟

والد شامل انبوه بسیار عظیمی از سوابق رویدادهای خارجی در مغز است که بدون سوال و حتی با زور، تقریبا در پنج سال اول زندگی فرد دریافت می شود. این ضبط ها دوره ای قبل از تولد اجتماعی شخص را شامل می شود- یعنی پیش از آنکه کودک خانه را ترک کند و به خاطر ضرورت اجتماعی وارد مدرسه شود. عنوان والد نیز برای این حالت در حقیقت نامی توصیفی است، زیرا بیشتر ضبطهای این مجموعه اطلاعات، محصول ملاحظات خود طفل از پدر و مادر و کسانی است که جانشین پدر و مادر بوده اند. تمام چیزهایی که کودک از پدر و مادرش می بیند، یا می شنود در نوار والد ضبط می کند. والد در شخصیت هر فرد وجود دارد زیرا هر فرد این محرک خارجی را در پنج سال اول زندگی خود تجربه کرده است. برای هر فرد جنبه والد مخصوص و منحصر به فرد اوست. (ص30-31)

در جنبه والد شخصیت انسان تمام پندها، اخطارها و قوانین و مقرراتی که بچه از پدر و مادر خود شنیده است و یا در رفتار آنها دیده، محفوظ است.

وقتی این انسان کوچک قادر به فهم کلمات می شود- از طریق کلمات و دستورات، تفهیم و کسب و ضبط می کند. در این مجموعه نوارهای ضبط شده در مغز بچه، هزاران هزار" نه!" هایی ضبط شده است که به بچه گفته می شود. همچنین هزاران هزار" نکن!" هایی که مثل بمباران های مداوم بر سر او فرود می بارد، و آن حالت دردناک و دهشتبار صورت مادر وقتی که بچه گلدان آنتیک و نازنین خاله خانم را انداخت و شکست، همه ضبط می شوند.(ص-31)

از سوی دیگر محبتها نیز در این نوارها ضبط می شوند. بغل کردنها، ناز کردنها، خنده ها و صداهای شیرین ناشی از لذت خوشحالی مادر و صورت مسرور پدری که به بچه مباهات می کند.(ص-31)

خلاصه هر چیزی که در کودکی ما اتفاق افتاده که ما آن را شنیده و دیده ایم در والد ما ضبط می شود حتی هشدارها و اخطارها زمانی که کودک بزرگتر شده است. نمونه این هشدارها و اخطارها از این قبیل است:

"هرگز دروغ نگو." " مردم همیشه آدم را از روی دوستانش قضاوت می کنند." بچه خوب همیشه ته بشقابش را پاک می کند." به زنها اعتماد نکن." هرگز به پلیسها اعتماد نکن." از زیر نردبان رد نشو، شگون ندارد."(ص-31)

نکته مهم درباره این احکام اولیه، صرفنظر از بدی یا خوبی شان، این است که آنها در آن موقع حقیقت محض اند. احکامی هستند که از مرکز اهمیت جهان می آیند، از سر چشمه ایمنی خانواده، از سوی آدم بزرگ ها... و وقتی که بچه کوچک است و باید اطاعت کند. اینها مجموعه ای از ضبط های دائمی هستند. هیچکس نمی تواند آنها را از مغزش پاک کند. این نوارهای ضبط شده در تمام عمر وجود دارند و همیشه آماده شروع و بازنواختن هستند. (ص-31)


یکی دیگر از مشخصات ضبط شده والد خاصیت آن در نشان دادن تناقض است. پدر و مادر اغلب اینطور می گویند ولی خودشان طور دیگری عمل می کنند. می گویند"دروغ نگو" ولی خودشان دروغ می گویند. به بچه هایشان می گویند سیگار کشیدن بد است و برای سلامتی ضرر دارد ولی خودشان ... سیگار می کشند. کودک حق ندارد درباره این تناقضات  از پدر و مادر بازخواست کند و یا حتی سوالی بکند، بنابراین مغشوش می شود. (ص-32)

بیشتر اطلاعات والد در زندگی روزمره به صورت "چطور باید" ظاهر می شود. چطور باید ناخن  گرفت. چطور باید رختخواب را مرتب کرد. چطور باید سوپ خورد... . عامل "چطور باید" شامل حجم بسیار عمده ای از اطلاعات والد است که اغلب از راه شنیدن و نگاه کردن به پدر و مادر کسب می شود. این اطلاعات عمدتا مفید هستند، زیرا این امکان و استعداد را به فرد می دهند که بتواند روی پای خودش بایستد. (ص-33)

بجز پدر و مادر اصلی، منابع دیگری نیز برای کسب اطلاعات والد وجود دارند. بچه سه ساله ای که هر روز ساعتهای متمادی جلوی تلوزیون می نشیند، هر چه که می بیند و می شنود ضبط می کند. برنامه هایی که او تماشا می کند درست مانند رفتار پدر و مادر برنامه های آموزنده و القا کننده "مفهوم یاد داده شده زندگی" می شوند. ...(ص-34)

هر گونه موقعیت و وضعیت خارجی که انسان کوچولو خود را با آن مواجه ببیند و این آزادی و اجازه را نداشته باشد که درباره آن سوال کند، یا خود نتواند آن را بررسی نماید، اطلاعاتی تولید می کند که در والد ضبط و ذخیره خواهد شد.(ص-35)

شاید با خواندن این مطالب خیلی بیشتر از پیش به اهمیت حرفهایی که پیش کودک می زنیم و یا رفتارهایی که می کنیم پی برده باشید. در ادامه بحث به حالت "کودک" و "بالغ" می پردازیم که در پست های بعدی در مورد آن صحبت خواهیم کرد.


کودک چیست؟ همزمان با ضبط اطلاعات رویدادهای خارجی در آنچه که ما آن را والد نامیدیم ضبط دیگری نیز صورت میگیرد و آن ضبط رویدادهای درونی یا به عبارت دیگر پاسخ یا عکس العمل انسان کوچک نسبت به آن چیزهایی است که میبیند و می شنود. (ص-35)

در این دوران ناتوانی و عجز، از کودک توقعات زیاد و سازش ناپذیری هم داریم. از یک طرف او باید اضطرارا گاگاه و بی موقع احتیاجات طبیعی خود را برآورد، باید حرکت کند باید اکتشاف کند بفهمد بشکند سر و صدا کند احساسهای خود را نشان دهد و تمام لذت های حرکت کردن و کشف کردن را تجربه کند. و از طرف دیگر بطور مداوم- عمدتا از طرف پدر و مادر- از او خواسته می شود که این لذتها و رضایتمندی های اساسی را بخاطر رضایت پدر و مادر و بخاطر اینکه دوستش داشته باشند کنار بگذارد و عاقل باشد.(ص-37)

در کودک ذخایر فراوانی از اطلاعات مثبت هم هست. در کودک است که قوه خلاقه حس کنجکاوی وشوق جستجو و فهمیدن اشتیاق لمس کردن و حس کردن و تجربه کردن و همچنین ضبط های باشکوه اولین احساسها و اولین کشف ها و اولین های بسیار نهفته است. در کودک هزاران هزار لحظه "آها فهمیدم"، اولین های زندگی، اولین مکیدن محکم نوک پستان مادر، اولین نوازش پیشی کوچولو، اولین دفعه که کلید چراغ برق را زد و لامپ روشن شد و ... ضبط شده است. احساسهای این لحظه های شادی نیز ضبط شده و مانده اند. (ص38)

در نظر نویسنده ضبط های والد و کودک تا روزی که کودک خانه را به قصد رفتن به مدرسه ترک نکند ادامه دارد و بعد از آن ضبط های طفل از رفتار و گفتار پدر و مادر فقط و فقط مهر تاییدی است بر داشته های قبلی کودک.

در ادامه مطلب به مفهوم "بالغ" می پردازیم.


بالغ چیست؟ از حدود ده ماهگی پدیده شگفت انگیزی در کودک به کار می پردازد. تا آن تاریخ زندگی نوزاد جز کارهای عاجزانه، غریزی، بیفکر و بی تحرک چیزی نیست. در او "کودک" و " والد"  هست، اما آنچه در او نیست توانایی آن است که خودش کاری بکند و حرکات خود را از روی فکر انتخاب کند یا بتواند اطرافیان محیط خود را بسنجد. (ص-39)

کودک در ده ماهگی متوجه می شود که می تواند کارهایی را با آگاهی و فکر خودش انجام دهد. این حالت خود واقع بینی، شروع جنبه بالغ شخصیت است. جمع آوری اطلاعات بالغ در نتیجه توانایی کودک است که او اکنون می تواند برای خود فرق چیزهای زندگی را در ارتباط با آنچه به او یاد داده بودند( والد) و آنچه خودش احساس کرده است(کودک) تشخیص دهد.(ص-40)

بالغ در سالهای اولیه زندگی بسیار شکننده و آزمایشی است و به آسانی مغلوب فرمانهای والد و یا اسیر ترسهای کودک می شود. مادر درباره لیوان پایه بلند کریستال به بچه می گوید: "نه! نه! دست نزن" بچه احتمالا دستش را پس می کشد و یا گریه می کند اما در اولین فرصت به آن شیء دست می زند تا ببینتد موضوع از چه قرار است... هر چه سن بالاتر می رود بالغ موثرتر کار می کند.(ص-41)

اگر دستورات پدر و مادر همیشه بر اساس حقیقت و واقعیت باشد بچه نیز توسط بالغ خود بتدریج دارای مناعت طبع می شود و حس کامل بودن خواهد کرد. آنچه او محک زده و قبول کرده برای همیشه معتبر خواهد ماند. (ص-42)

... مادر معتقد است که بهترین راه برای اینکه به پسر سه ساله اش یاد بدهد که بازی کردن در وسط خیابان خطرناک است این است که وقتی این کار را کرد کتکش بزند. عکس العمل بچه از کتک ترس و خشم و احساس ناراحتی است- بدون اینکه به این حقیقت توجه کند که مادر او را دوست دارد و برای حفظ جان اوست که این عمل را انجام میدهد. به هر حال این ترس و خشم و احساس ناراحتی ضبط می شود. بعدها وقتی کودک فهمید که مادرش حق داشته و راست می گفته، تجربه آن احساس پاک نمی شود. ولی استنباط اینکه چگونه موقعیت اصلی بچگی احساس های "خوب نیستم" متعددی از این نوع تولید نموده، می تواند آن بچه را امروز از بازنواختن آن ضبط ها رهایی بخشد. ما نمی توانیم احساس ضبط شده را پاک کنیم. ولی می توانیم، اگر خواستیم، کلید را بزنیم و آنها را موقتا متوقف کنیم.(ص-43)

احساس های زیادی از کودک را با خود حمل کنیم و بیشتر اوقات نمی فهمیم که این احساس از کجا ناشی می شود ولی اگر در رفتارمان دقیق شویم آنها را می یابیم. از وقتی این کتاب را خوانده ام بیشتر بر روی رفتارم تمرکز می کنم. و بارها مچ خودم را گرفته ام. و احساس های ناخوشایند را متوقف کرده ام و چقدر سبک تر شده ام.

در اوایل زندگی هر طفلی به این نتیجه می رسد که من خوب نیستم. درباره پدر و مادر خودش هم به این نتیجه می رسد که شما خوب هستید. این اولین چیزهایی است که طفل درباره زندگی و دنیایی که باید عمری را در آن بگذراند، احساس می کند و این وضعیت من خوب نیستم- شما خوب هستید مهمترین تصمیم تمام عمرش است. این نتیجه گیری به طور دائمی در او ضبط می شود و در تمام کارهایی که می کند تاثیر خواهد داشت. با وجود این، از آنجا که این یک تصمیم است، می تواند تغییر کند- اما فقط با یک تصمیم دیگر و نه پیش از آنکه آن تصمیم اولیه فهمیده شود.(ص-49)

تامس هریس در کتاب خود(وضعیت آخر) به چند تولد اشاره می کند. اولین آنها تولد سلولی نام دارد. زمانی که نطفه بسته می شود و جنین طی نه ما شکل می گیرد و کامل می شود. در این نه ماه تا تولد زیستی  ( یعنی زمانی که کودک متولد می شود) فرد در محیطی زندگی می کند که کاملترین شرایطی را دارد که در همه عمر خود تجربه می کند . این زندگی را معمولا یک حالت همزیستی صمیمانه می نامند.

پس از آن به هنگام تولد واقعی در عرض چند ساعت نوزاد در تضادی فجیع با محیط قبلی به جلو رانده می شود و در معرض عوامل بیگانه و هولناک از قبیل سرما، ناهمواری، دستهای خشن، فشار و زور و تنهایی قرار می گیرد. بنا بر چندین فرضیه درباره رویداد فجیع تولد، احساس تولید شده این تجربه در مغز کودک بنحوی ضبط می شود و باقی می ماند. این فرضیه با موارد فراوانی از رویاهای تکرار شونده که بوسیله اشخاص مختلف پس از یک گرفتاری روحی تجربه می شود تاکید شده است. بیمار خوابی را توصیف می کند که در آن از میان آب آرامی که در آن غوطه ور است ناگهان به درون سوراخ فاضلاب کشیده و فرو برده می شود و در اینگونه خوابها او همچنین حرکت با سرعت زیاد و فشار شدید را تجربه می کند.(ص-53)

دقایقی پس از تولد یا یک نجات دهنده روبرو می شود کسی که او را بغل می کند و نوازشش می کند و این ابتدای تولد روانی کودک خواهد بود. و شروع التیام رنجهای او در سفر تولد. این نوازشها و در آغوش گرفتن ها مسیر اراده کودک را برای زنده ماندن باز می کند و اهمیت حیاتی دارد چنانکه اگر این نوازشها و لمس ها نباشد او خواهد مرد و اگر جسما نمیرد به لحاظ روحی خواهد مرد . چیزی که در شیرخوارگاه ها و مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست به کرات اتفاق می افتد.

پیاژه می گوید: طی دو سال اول زندگی، تکامل حسی- حرکتی هوش کودک و همچنین احساس او از عظمت و پیچیدگی جهان، ظاهرا او را به یک حالت تعادل که در مرز منطقی فکر کردن است میرساند. (ص-54) به نظر نویسنده این نتیجه گیری طفل درباره خودش و دیگران یا وضعیت زندگی او در پایان دو سالگی و یا سه سالگی رخ می دهد. و در نهایت منجر به یک تصمیم گیری درباره خودش و دیگران می شود که می تواند چهار حالت داشته باشد.

1-من خوب نیستم- شما خوب هستید

2- من خوب نیستم- شما خوب نیستید

3- من خوب هستم- شما خوب نیستید

4- من خوب هستم- شما خوب هستید


من خوب نیستم- شما خوب هستید

این وضعیت وضعیت کلی و جهانی اوایل کودکی و برداشت منطقی نوزاد از تولد و دوران کودکی است. در این وضعیت عامل خوب بودن هست چون نوازش هست. هرکودکی این نوازش را احساس می کند صرفا از این جهت که باید او را بلند کرد، لمس کرد و از او نگه داری کرد. بدون این حداقل نوازش او زنده نخواهد ماند. در این وضعیت عامل خوب نبودن هم هست. این نتیجه گیری و برداشت او از خودش است.(ص-57)

بچه فاقد وسایل و تجربه لازم برای تعیین تصویر واقعی از خود است. بنابراین تنها ملاک برای او عکس العمل دیگران نسبت به اوست. دلایل زیادی در کار نیست که او این عکس العمل ها و ارزشیابیها را مورد سوال قرار میدهد و به هر صورت او بیشتر از اینها کوچک و ناتوان است که آنها را به مبارزه بطلبد... . او مطیعانه احکام و قضاوتها و همه چیز آنها را می پذیرد چیزهایی که در ابتدا به صورت کلمات، اشارات یا حرکات به کودک ابلاغ می شود... بدین ترتیب طرز برخوردی که در اوایل زندگی بوسیله شخص یاد گرفته می شود تا پایان عمر در او هست- با این احتمال که موقعیتها و محیطهای فوق العاده بعدی یا تجربیات بعدی می تواند در او تاثیر بگذارد.(ص58)

من خوب نیستم- شما خوب نیستید

درپایان یک سالگی امر بسیار مهمی برای بچه اتفاق می افتد، او راه می رود. دیگر لازم نیست بلندش کنند. اگر مادرش در سال اول از روی اجبار از او نگه داری کرده است حالا دوره پایان آن نوازش ها است چون کودک می تواند حرکت کند، راه برود و یک جا باقی نماند. همچنین برای یک چنین فرزند و مادری دوره تنبیه فرا رسیده است زیرا حالا کودک می تواند از گهواره پایین بیاد و خودش را قاطی هر کاری بکند. ممکن است به خودش آسیب بزند چون تحرک او باعث می شود به اشیا برخورد کند از پله بیافتد و ... .

زندگی راحتیهای سال اول زندگی را ندارد. اگر این وضع رها شدگی و سخت ادامه پیدا کند و در طول دو سالگی تسکین نیابد، طفل این نتیجه گیری را خواهد داشت که من خوب نیستم شما خوب نیستید. در این وضعیت رشد بالغ متوقف می شود زیرا یکی از ابتدایی ترین وظایفش- یعنی دریافت نوازش- مختل شده است و ممکن است این احساس بوجود آید که منشا نوازش دیگر وجود ندارد. شخصی که در این وضعیت قرار دارد به هیچ چیز اهمیت نمیدهد. امیدی وجود ندارد. او زندگی را فقط می گذراند.(ص60)

من خوب هستم- شما خوب نیستید

بچه ای که برای مدتی طولانی مورد ضرب و شتم شدید پدر و مادری قرار می گیرد و ابتدا احساس می کند آنها خوب هستند، به وضعیت سوم یا وضعیت جنایی تغییر می کند: من خوب هستم شما خوب نیستید. در این وضعیت هم عامل خوب وجود دارد ولی از کجا می آید؟(ص-62)

عامل "خوب" از آنجا نشات می گیرد که کودک خود شروع به تسکین دردها و رنج هایش می کند و در حقیقت این خود کودک است که بعد از کتک کاری والدین خودش را نوازش میکند.

مطالعه تاریخچه زندگی کودکی بسیاری از جنایتکاران روانی نشان می دهد که آنها این وضعیت را تجربه کرده اند.

شخصی که در وضعیت من خوب هستم- شما خوب نیستید به سر می برد از محرومیت نوازش نیز در رنج است. اما نوازش می تواند به اندازه نوازش دهنده خوب باشد. و در نظر او نوازش دهنده خوب وجود ندارد چون هیچکس خوب نیست. پس هیچ نوازشی خوب نیست. ... چنین شخصیتی ممکن است یک عده ملتزمین بله قربان گو برای خود پیدا کند که مدام او را تحسین کنند و نوازش کنند گرچه او می داند که این نوازش ها واقعی نیست چون خودش اینها را دست و پا کرده است.(ص-64)

من خوب هستم- شما خوب هستید

وضعیت آخری هم وجود دارد که از لحاظ کیفیت اختلاف بارزی با سه وضعیت قبلی دارد: من خوب هستم- شما خوب هستید. سه وضعیت اول ریشه های ناآگاهانه دارند، چون تصمیم گیری آنها در اولین سالهای زندگی اتخاذ می شود.(ص64)

تصمیم گیری درباره هر یک از سه وضعیت اول تقریبا در پایان سه سالگی انجام می شود.

سه وضعیت اول بر پایه احساسات اند. چهارمی بر پایه تفکر، ایمان و قول وقرار خود شخص برای عمل است. (ص65)

ما بسوی یک وضعیت جدید سوق داده نمی شویم بلکه به خواست و اراده خودمان بسوی آن می رویم و از این جهت رسیدن به وضعیت جدید مانند تغییر یک مذهب است. بدون در دست داشتن اطلاعات بسیار زیادی از دوران اولیه زندگی- اطلاعاتی بیش از آنچه اغلب اشخاص درباره موقعیتهای محیط و زمانهای اولیه خود که منجر به اتخاذ تصمیم وضعیتی شد دارند- محال است بتوانیم به وضعیت چهارم برسیم. خوشا به حال آن کودکانی که در دوره اولیه زندگی به آنها کمک می شود که دریابند خوبند و وضعیت خوب است- البته از طریقی که خود آنها به خودشان ثابت کنند که این حقیقی است و ارزش دارد. متاسفانه عمومی ترین وضعیت در بیشتر افراد موفق و ناموفق هنوز همان وضعیت اول است.(ص-65)

خلاصه ای از دو فصل اول کتاب و تعاریف مهم اولیه آن ارائه دادم باشد که دلیل و انگیزه ای شود برای دوستانی که هنوز این کتاب را نخوانده اند تا به دنبالش باشند و مطالعه اش کنند و از موهباتش خود و خانواده شان سود جویند.




نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط سمانه| |

مقایسه نکنید


زمانی که شما تمرینهای زبان مثبت را انجام دهید کودک شما احساس خوشبختی می کند. مراقب باشید که در ادامه آموزش کودکتان از هر گونه مقایسه کردن بپرهیزید و کودکتان را چه به لحاظ شخصیتی و چه مهارتها و تواناییهایش با هیچ کودک دیگری مقایسه نکنید. به هیچ شکلی بایدها و نبایدهای ذهنتان را به او تحمیل نکنید. کودک شما منحصر به فرد است. به موجودیت او احترام بگذارید و با خوشحالی تمام در مسیر رشد و تعالی همراهی اش کنید.

همه چیز را با هم داشته باشید


ویلیام شکسپیر می گوید: آماده بودن همه چیز است. ما این را به وضوح در آموزش نیمکره راست میبینیم، جایی که بازیها اختیاری و خلاقیت در اوج است. آماده بودن به کودک اجازه میدهد که هر چیزی را که از همان ابتدا برای یادگیری نیاز دارد در اختیار داشته باشد.

یک محیط خوب برای آموزش خودتان و کودکتان جایی است که زنده و پویا است. یک محیط آماده خوب به بچه کمک میکند تا خودش آموزش را هدایت کند و بیشتر بر اساس ادراکات درونی و حسی پیش برود. کودک به صورت طبیعی به سمت فعالیتهایی که نیاز دارد پیش می رود و شما تنها می توانید آنجا باشید و رشد طبیعی او را هدایت و حمایت کنید.

مثلث یادگیری شادی


آماده بودن برای کودک به معنی یک خوشحالی بزرگ است.روشی که ما به عنوان بهترین روش آماده سازی میشناسیم روش مثلث یادگیری شادی است. این مثلث شامل سه نکته مهم است:

محیط:آماده – راحت- زیبا- آرامش بخش

وسایل: جالب- ایمن – هیجان انگیز- جذاب و موثر

معلم: مثبت اندیش- با معلومات کافی- یک فرد سازمان یافته ( یعنی شما!!!!)

برای بالا بردن سطح آموزش از مثلث یادگیری استفاده کنید.

1- محیط خود را خلق کنید: محیطی راحت و امن و لبریز از عشق فراهم کنید. جایی که شما و دانش آموز تان (یا همان کودکتان) بتوانید ماشین زمان را متوقف کنید و به آسانی به حالت آلفا بروید. فضایی لبریز از هیجان و تحریک کودک برای آموزش بهتر فراهم کنید.

2- وسایل را فراهم کنید: از وسایل کمک آموزشی جالب و خنده دار استفاده کنید.

3- برای تدریس آماده باشید: خودتان را آماده کنید. دانش کافی را کسب نمایید و آن را سازماندهی کنید و بعد تمرین کنید تمرین کنید و باز هم تمرین کنید.

جمع آوری اطلاعات: تا جایی که می توانید اطلاعات واقعی زیادی را فراهم کنید تا در نیمکره راست مغز کودک یک کتابخانه ناخودآگاه از واقعیت ها، نکته ها و روشها بسازید بعد در یک زمان مناسب خواهید دید که کودک چگونه از همه آنها استفاده خواهد کرد.

سازماندهی: آموزش شما باید با زمان و مکان و ابزار هماهنگ باشد. از منطق نیمکره چپ مغزتان برای چیدمان مناسب وسایل و ترتیب فعالیتها استفاده کنید و برنامه آموزشی تان را تنظیم کنید.

تمرین: مطالبی را که یاد گرفته اید به کار برید و از حافظه و حواستان حداکثر استفاده را ببرید.


نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 0:54 قبل از ظهر توسط سمانه| |

این مطالب توسط زینب صبوری جمع آوری شده است.با تشکر از ایشان

مغز از دو نیم کره تشکیل یافته است و اگر چه که آنها برای کارکردن با هم طراحی شده اند هر یک دارای تواناییهای منحصر به فرد بسیار متفاوت از هم هستند.

 

در اوایل سال 1960 دکتر راجر اسپری از دانشگاه کالیفرنیا به پدیده جالبی برخورد. او کشف کرد که وقتی corpuscallosum (نوار وسیعی از میلیونها فیبر عصبی که نیم کره راست و چپ مغز را به هم پیوند می دهد) کارش را متوقف می کند چه اتفاقی می افتد. چیزی که او کشف کرد دنیای پزشکی را شگفت زده کرد. هر کدام از دو نیم کره فعال است و به کار خود ادامه می دهد بدون هیچ وابستگیی به هم اما به طور بسیار واضح به شکلی متفاوت. هر کدام تجربه ها افکار و احساس و حافظه مربوط به خود را دارد.

تحقیق جدا سازی دو نیم کره مغز او که باعث شد در سال 1981 جایزه نوبل را بگیرد نشان می دهد که نیم کره چپ مغز اطلاعات را به صورت خطی و همراه با جزئیات پردازش میکند. این نیم کره کلید زبان و منطق است در حالیکه نیمکره راست بر اساس خلاقیت حافظه حسی و احساس عمل می کند. نیمکره چپ برای صحبت کردن نوشتن و انجام معادلات ریاضی استفاده می شود در حالیکه نیمکره راست موسیقی را فرا میگیرد و تن ها و صداهای مختلف را تشخیص می دهد.

بر اساس این تحقیقات اولیه گروه های دیگری هم مثل دکتر رابرت اورنستین تحقیقاتی انجام دادند که نشان داد هر نیمکره شامل تواناییهایی از نیم کره دیگر هم می شود. حالا ما می دانیم که وقتی یک توانایی مربوط به یک نیم کره در مغز پیشرفت می کند و فعال می شود کل مغز فعال می شود و فعالیت همه نواحی مغزی بهبود می یابد.

هر نیم کره مغز دارای صفات مشخصی است:

 

نیمکره چپ

نیمکره راست

ضمیر خودآگاه

ضمیر ناخودآگاه

حافظه کوتاه مدت

حافظه بلند مدت

دریافت آرام

دریافت سریع

جزئی نگری

کلی نگری

خطی و پیوسته و با دلیل

خلاقیت و خیال

حواس پنجگانه

حس ششم

آموزش از طریق تکرار

جذب اطلاعات مثل یک اسفنج

استفاده از کلمات لیستها و شماره ها

استفاده از آهنگ صدا شکل و حافظه تصویری

بررسی یک داده در یک زمان

بررسی همه اطلاعات به صورت همزمان

عملی (تحت فشار و استرس خوب عمل می کند)

احساسی ( وقتی خوب کار می کند که در حالت ریلکس و آرامش باشد)

 

در ادامه طبقه بندی جالب دو شیوه متفاوت آموزش را داریم. این مطلب از کتاب " میلیونر یک دقیقه ای: روشی موفق برای رسیدن به ثروت" نوشته مارک ویکتور هنسن و روبرت آلن گرفته شده است.

یادگیری تحول یافته

(Transformational)

یادگیری اطلاعاتی

  (Informational)

نیمکره راست

نیمکره چپ

حسی

عقلانی

قلب

سر

خلاق

چهارچوب دار

کنجکاوی

جدی

اسفنجی و نرم

سخت و محکم

پاسخ را کشف کن

پاسخ را بگو

دریافت مستقیم

یادگیری از طریق تکرار

فعال

غیر فعال

حرکت کن

مانع

بهترین خودت باش

بهترین باش

فهم

دانش

مثبت

منفی


مغز مثل دیگر قسمت های بدن با سرعت چشمگیری از همان ابتدای تشکیل نطفه در حال رشد است. سه لایه تشکیل دهنده مغز به ترتیب از داخل به خارج ساقه، لایه میانی و کورتکس بیرونی هستند.

کورتکس بیرونی مغز از راست به چپ رشد می کند و این لایه به نوزادان کمک می کند تا فعالیتهای خود را انجام دهند.

مرحله اول ساقه مغز رشد می کند. این قسمت موارد مربوط به علائم حیاتی را در بدن کنترل می کند مثل تنفس، گردش خون، ضربان قلب، دستگاه گوارش و بخش خود آگاه ذهن.

مرحله دوم لایه میانی مغز ساخته می شود. این لایه به  کمک غدد تالاموس و هیپوتالاموس و ... میزان هورمونها و فشار خون را تنظیم می کند همچنین حافظه و احساس مربوط به این قسمت است.

مرحله سوم لایه بیرونی مغز که لایه میانی را در بر گرفته ایجاد می شود. این لایه بیرونی بین دو نیم کره راست و چپ مغز هماهنگی ایجاد می کند. دو بخش راست و چپ لایه بیرونی به وسیله یک رشته فیبرهای عصبی به هم متصل می شوند.

 

دریچه نیمکره راست مغز

وقتی لایه بیرونی مغز رشد می کند در ابتدا لایه میانی به نیم کره راست مغز لینک می شود و در حدود سن دو سالگی ارتباط بین نیمکره راست و چپ برقرار می شود.

نیمکره چپ مغز تا حدود سن 4 تا 6 سالگی به صورت کامل استفاده نمی شود بنابراین دریچه نیمکره راست برای آموزش در سنین صفر تا سه سالگی کاملا باز است. ما این دوره را "دریچه نیمکره راست" می نامیم.

بعد از حدود سه سالگی فعالیت کودک به صورت مشخص به سمت منطقی شدن یا همان نیمکره چپ جا به جا می شود. تا قبل از این مرحله اگر از نیمکره راست مغز استفاده نشود یا کودک در محیطی قرار بگیرد که نیمکره چپ مغز او آموزش ببیند همواره نیمکره چپ غالب می ماند.

 

مرحله اتصال

زمانی که نیمکره راست و چپ مغز به هم لینک می شود به اصطلاح مرحله اتصال یا پل گذاری اتفاق می افتد. وقتی کودک شما جملات کامل میگوید، منطقی برخورد می کند و یا شروع به خواندن و نوشتن و شمردن می کند و زمان را می فهمد یعنی اینکه کودک وارد مرحله اتصال شده است. تا قبل از این مرحله هر چیزی ممکن است. بچه ها در مرحله فعالیت نیمکره راست برای یادگیری محدودیتی نمی شناسند. این در مورد بچه هایی که مغزشان آسیب دیده یا بزرگسالانی که رشد آنها با تاخیر اتفاق می افتد نیز صادق است.

 

یک نکته در مورد سن اتصال دو نیمکره

هر کودکی با زمان بندی خاص خودش رشد می کند. محدوده سن فعالیت نیمکره راست مغز یا مرحله اتصال راست و چپ مغز بر اساس مطالعات انجام شده مطرح شده است ولی این سن در هر کودکی متفاوت است. در بعضی از کودکان شروع فعالیت نیمکره چپ زودتر و در بعضی دیرتر از سه سالگی اتفاق میافتد. بعضی از محققین معتقد هستند که مرحله اتصال دو نیم کره مغز آلبرت انیشتن در حدود نه سالگی اتفاق افتاده است.


نیمکره چپ مغز به کمک واقعیتهای قابل لمسی که از طریق حواس پنج گانه دریافت می شوند فعالیت می کند. بینایی، شنوایی، چشایی، بویایی و حس لامسه. نیمکره راست فرکانس امواج ظریف نور، صدا، فکر، احساس و جاذبه و کشش که معمولا به وسیله حواس پنج گانه قابل درک نیستند، را تشخیص می دهد.

حساسیت به فرکانسها موهبتی است شگفت انگیز و عجیب که نیمکره راست آن را دارا می باشد. اما این یک جادو نیست این توانایی در انسان از همان ابتدای تولد و حتی قبل از آن وجود داشته است. ما همه قادر هستیم که به این توانایی دست یابیم.

توانایی نیمکره راست مغز را می توان با کمک شرح مفهوم امواج توضیح داد. حقیقتا امواج وجود دارند. نور و صدا به صورت موج جابه جا می شوند. طول یک موج هویت آن را مشخص می کند. به عنوان مثال رنگ قرمز طول موج بلندتری نسبت به بنفش دارد. این خاصیت به رنگ ها و صدا کمک می کند که برای نیمکره چپ قابل تشخیص و اندازه گیری باشند.

علم جدید تاکید می کند که امواج به وسیله حواس بیرونی قابل درک نیستند و هنوز به کمک دستگاه های مخصوص و با حساسیت بالا اندازه گیری می شوند.

برای آموزش نیمکره راست مغز از امواج استفاده می شود.

نور

ما تنها در حدود 40 درصد از رنگهای موجود در نور خورشید را می بینیم. آنها رنگهای رنگین کمان هستند، قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش. طیف الکترومغناطیس- امواج رادیویی، اشعه مادون قرمز، اشعه ماورا بنفش، اشعه ایکس و اشعه گاما- برای حواس بیرونی غیر قابل درک هستند.

در آموزش نیمکره راست ما با استفاده از امواج نور مسیر اعصاب چشم را در مغز تحریک می کنیم. با استفاده از طیف کامل نور و رنگهای متحرک میتوان حافظه تصویری و تصویر سازی ذهنی را تقویت کرد.

صدا

 

صدا هم مانند نور به گروه وسیعی از امواج تقسیم می شود که تنها بخشی از آن برای گوش انسان قابل شنیدن است.

دسته امواج صوتی که بیشتر مردم می توانند بشنود محدود می شود به صدای کلیدهای یک پیانو بزرگ. هنوز سگها و دیگر پستانداران بیشتر از انسان می شنوند. مثلا "سوت سکوت سگ" ( سوت مخصوص سگها که صدایش برای انسان قابل شنیدن نیست.) امواج صوتی می فرستد که خارج از آستانه شنوایی ما است در حالیکه این صدا برای سگها مثل روز روشن است.

نیمکره راست مغز توانایی این را دارد که صدا و فرکانس مخصوص هر نوت موسیقی را به تنهایی تشخیص دهد. ما معتقدیم که شاید به همین دلیل است که باعث می شود موسیقی کلاسیک موتزارت، باخ و بتهوون باعث تحریک و رشد بهتر مغز نوزادان می شود.

جالب اینجاست که هر زبانی در جهان فرکانس مخصوص به خود را دارد. وقتی شما کودک خود را در سنین شکل گیری در معرض زبانهای مختلف قرار می دهید آنها خیلی راحت تر می توانند در سالهای آینده آنها را یاد بگیرند. این به خاطر توانایی مغز در جذب فرکانسهای مختلف هر کلمه، جمله، گرامر و لهجه و تن هر زبان است.

تفکر

 

 چیزی که طرفداران مثبت اندیشی می توانند به شما بگویند این است که: "افکار خیلی قوی هستند." ناپلئون هیل نویسنده کتاب "فکر کنید و ثروتمند شوید" می گوید: اگر شما می توانید چیزی را تصور کنید و آن را باور دارید پس می توانید آن را به دست آورید. بچه ها به افکار بسیار حساس هستند.

اگر قرار است یک چیز از این کتاب به خاطر داشته باشید بهتر است این باشد که : برای موفقیت فرزندانتان این بسیار مهم است که فعالیتهایشان را تا رسیدن به توان واقعی آنها با مثبت اندیشی و عشق بدون قید و شرط دنبال کنید.

امواج فکر یا مغز قابل اندازه گیری هستند و به چهار گروه تقسیم می شوند.

امواج مغز

مشخصات

فرکانس

امواج بتا

بیداری کامل و خودآگاهی

30-14 هرتز

امواج آلفا

آرامش عمیق و ناخودآگاه

13-8 هرتز

امواج تتا

خواب سبک

7-4 هرتز

امواج دلتا

خواب سنگین

3.5-0.3 هرتز

نیمکره راست مغز در حالت ناخودآگاه و آرامش عمیق بهتر عمل می کند. اینکه شروع تمرینات نیمکره راست با تکنیکهای آرامش بخش پر از عشق همراه است به همین دلیل است. گاهی تمرینات را از طریق گوش دادن به نوارهای صوتی قبل از خواب انجام می دهند.

تفکر ابزار قدرتمند نیمکره راست مغز است. با این وسیله ما دنیای جدیدی را خلق می کنیم. هر رویدادی در ذهن با تمام جزئیات و حتی روابطی که با دیگر رویدادها دارد ثبت می شود.

احساس

 

آیا می دانید احساسات و عواطف شما مثل نور و صدا از طریق امواج در فضا جا به جا می شوند؟ یک موسسه پژوهشی فرکانس احساس های مختلف از قبیل عشق، عصبانیت، ترس، آرامش و خوشحالی را از طریق ضربان قلب اندازه گیری کرده است.

وقتی شخص مورد آزمایش احساس عصبانیت و ترس را تجربه کرد، طول موجهای بلند و نامنظم ثبت شد و زمانی که فرد احساس شفقت و دلسوزی را تجربه کرد طول موجهای منظم و کوتاه به ثبت رسیده است.

نتایج تحقیقات نشان داد که بین امواج مغز و سلامت بدن رابطه محکمی وجود دارد.

یک نویسنده می گوید هر زمان که مثبت می اندیشید،  یک تفکر شاد و امیدوار و مهربان، مغز شما ماده ای ترشح می کند که باعث ایجاد یک احساس خوب در بدن می شود.و هر وقت که شاد هستید، تصور اینکه مغز شما حبابهایی با صورت های شاد و خندان ترشح میکند، باعث ایجاد یک حس خوب در بدن شما می شود.

یک لحظه در مورد آخرین رویداد خوشایند زندگیتان فکر کنید ( مثل گرفتن نمره خوب در امتحان یا تولد یک فرزند) در درون بدن خود چه حسی را تجربه می کنید؟

بیشتر مردم وقتی شاد هستند ماهیچه هایشان بدون انقباض و ضربان قلبشان آرام است و دستهایشان عرق نمی کند و تنفس آرامی دارند. همچنین بدن شما به یک فکر خوب و مثبت هم عکس العمل نشان می دهد.

به خود و کودکانتان مثبت اندیشی را بیاموزید. این هم برای ذهن و هم جسمتان بسیار سودمند است


هر چیزی در ذهن کودکان امکان پذیر است و دوره شاد کودکی زمانی است که باید آموزشهای نیمکره راست مغز را پیاده کرد.

وقتی درباره تواناییهایی شبیه حافظه تصویری بالا یا تندخوانی یا محاسبات ذهنی ریاضی به سرعت کامپیوتر صحبت می کنیم، اینطور می اندیشیم که این تواناییها نه تنها برای غالب مردم نیست بلکه فقط عده بسیار معدودی از نوابغ هستند که چنین استعدادهایی را دارند. اما کاملا بر عکس است. همه انسانها بالقوه دارای چنین تواناییهایی هستند و تنها چیزی که لازم است باور آنها و تلاش برای به فعلیت درآوردنشان است.

نیمکره راست مغز چه کارهایی انجام میدهد

در راستای تدریس و آموزش نیمکره راست مغز ما به نبوغ اعجاب انگیزی در کودکان دسترسی یافتیم. آنچه ما به عنوان تواناییهای نیمکره راست شناختیم چیزی نبود که از طریق آزمایشهای اعصاب مغز کشف کنیم بلکه ما آنها را در کلاس و در میان بچه ها یافتیم.

با ادامه تدریس به شیوه سریع و استفاده کامل از تمام حواس ما کشف کردیم که بچه های زیادی قادر هستند به این تواناییها دسترسی داشته باشند.

تواناییهای نیمکره راست مغز

1-    حافظه تصویری بالا

2-    تندخوانی

3-    انجام محاسبات ریاضی به صورت حسی

4-    فراگیری چند زبان

5-    تصویر سازی ذهنی سه بعدی

6-     مشاهده دقیق (observation training)

7-    آرامش عمیق (خواب آلفا)


در هر کلاس آموزش بر اساس نیمکره راست مغز باید یک تابلوی بزرگ رنگی در مورد اهداف پنج گانه آموزش نصب شود. این اهداف به ما خاطر نشان می کنند که خیلی جدی و خشک نباشیم. و همچنین یادآوری می کنند که روابط دوستانه مهمترین هدف آموزش است.     

هدف اول   ایجاد رابطه عمیق عاطفی بین والدین و فرزندان

یک محیط خانوادگی گرم و صمیمی پایه اصلی آموزش است و این مهمترین هدف آموزش نیمکره راست است.

وقتی که والدین نمی توانند با فرزندان خود ارتباط صمیمی برقرار کنند و در نتیجه نمی توانند تمرینات آموزشی را دنبال کنند، همه اینها به این دلیل است که بیشتر والدین از طریق نیمکره چپ آموزش دیده اند در حالیکه کودکانشان در حال یادگیری از طریق نیمکره راست مغز خود هستند. آنها دو انسان کاملا متفاوت هستند و هر یک سعی دارد به شیوه خود با دیگری ارتباط برقرار کند در حالیکه طرف مقابل زبان او را نمی فهمد.

زمانی که بزرگترها شروع به صحبت از طریق نیمکره راست مغز خود می کنند ( در پستهای بعدی درباره زبان نیمکره راست خواهم نوشت) باعث می شود که بچه ها احساس نزدیکی بیشتری با والدین خود بکنند.


هدف دوم    تقویت حواس

این بخش از برنامه بسیار هیجان انگیز است. بالا بردن سطح حواس ( یا به تعبیری حساس تر کردن کودک) شبیه شستن پنجره ذهن است که باعث افزایش سطح هوشیاری و آگاهی درباره هر چیزی که پیرامون او اتفاق می افتد، می شود. و در یک تعریف ساده تر یعنی توجه کودک را به رویدادهای پیرامونش افزایش می دهیم.

وقتی که شما نسبت به محیط پیرامون خود حساس تر باشید ...

اگر به صدای یک آلت موسیقی گوش می دهید، متوجه کوچکترین صداهای ایجاد شده از ساز می شوید.

اگر به مطالب درسی گوش می کنید، شما برای سپردن مطالب از تمام حافظه تان بهره می برید.

اگر به منظره ای نگاه می کنید، به هر نکته ظریفی توجه می کنید- به هر ساقه گیاهی، به مسیر آفتاب بر روی شاخه درختان و به رنگهای مختلف ابرهای بالای سرتان.

همه هنرمندان و دانشمندان در راه تعالیشان از حواس قویی خود بهره بسیار برده اند. حس بینایی، چشایی، شنوایی، بویایی، لامسه و حواس طبیعی درونی در تمرینات نیمکره راست به کار گرفته می شوند.  

هدف سوم    افزایش خلاقیت

در طول دوره آموزش نیمکره راست بچه ها هیچ محدودیتی نمی شناسند. آنها هر چیزی را که دلشان بخواهد می توانند کشف کنند، به بازی بگیرند و خلق کنند.

هدف چهارم   تبدیل آموزش به یک بازی آسان و جذاب

آیا می دانید که روی شانه هایتان یک کامپیوتر شخصی دارید؟ بله نیمکره راست مغز از هر چیزی در کسری از ثانیه تصویر برداری می کند و این اطلاعات را جذب و برای استفاده در آینده طبقه بندی می کند. و به همین دلیل است که آموزش از طریق نیمکره راست بسیار آسان و بیشتر شبیه یک بازی با اطلاعات طبقه بندی شده است.

هدف پنجم   به نبوغ فرزندان خود اجازه دهید تا بدرخشد

به فرزندانتان کمک کنید تا تواناییهایشان را بشناسند. متوقع نبودن از آنها بزرگترین هدیه شما به فرزندانتان در تمام طول دوره زندگیشان است.


در هر دوره آموزشی این سوال مهم مطرح می شود که کدام یک مهم تر است؟ طبیعت کودک ( یا همان ژنتیک، خصوصیاتی که بچه با آنها متولد می شود) یا آموزش و پرورش(محیط، فرهنگ و نحوه آموزشی که کودک با آن رشد می کند). کدام یک در پیشرفت کودک نقش اساسی دارد؟

ما بر روی آموزش و پرورش کودک تمرکز می کنیم زیرا چیزی است که ما می توانیم در آن تغییری ایجاد کنیم.

چگونه مغز در جامعه نیمکره چپی ها رشد می کند؟

 نوزادان با استفاده از نیمکره راست مغز خود شروع به یادگیری در محیط زندگیشان می کنند. چیزی که بیشتر مردم نمی دانند. هر چند که آنها هم از همین مغز برای برقراری ارتباط با محیط زندگیشان استفاده می کنند. وقتی که نوزاد با استفاده از نیمکره راست مغز شروع به برقراری ارتباط با اطرافیانش می کند، اطلاعات از طریق فکر و احساس به والدینش منتقل می شود. والدین چپ مغز که بیشتر مواقع از طریق صحبت کردن ارتباط برقرار می کنند نمی توانند این داده های ظریف درونی را دریافت کنند.

آنها بیشتر منتظر اولین کلمات کودک می مانند. بنابراین بچه ها برای نجات از این وضعیت شروع به یادگیری از طریق نیمکره چپ می کنند.

وقتی که پل ارتباطی بین نیمکره راست و چپ مغز ایجاد می شود کودک صحبت می کند و از این طریق نیازها و احساسهایش را با والدینش در میان می گذارد.

در این شرایط اگر نیمکره راست مورد توجه قرار نگیرد به تدریج حسهای درونی و یادگیری از آن طریق به فراموشی سپرده می شود.


آموزش نیمکره چپ مغز ساده است. این بخش مغز از طریق تکرار اعداد و ارقام، قانونها و توضیحات منطقی یاد می گیرد.

آموزش نیمکره راست مغز از این هم ساده تر است. این بخش مغز همانند یک اسفنج مجازی همه چیز را جذب می کند و از هر رویدادی در کسری از ثانیه عکس میگیرد. نیمکره راست حتی قابلیت ثبت چندین رویداد را با هم دارد. مثل یادگیری همزمان چندین زبان بدون هیچ اشتباه و سردرگمی.

فعالیت کل مغز به ما کمک می کند تا به تمام قابلیتها و تواناییهایمان دست یابیم. برای فهم این مساله که چگونه قابلیتهای هر دو نیمکره را بالا ببریم و آنها را فعال نگه داریم ما بیشتر بر روی کورتکس بیرونی نیمکره راست مغز تمرکز می کنیم که همان "مغز تصویربردار" است.


اگر شما حافظه تصویری قوی داشته باشید، آنوقت قادر خواهید بود پس از یکبار دیدن چیزی آن را با جزئیات تمام شرح دهید.

اگر شما هوش شنوایی* داشته باشید، میتوانید هر آلت موسیقی را با توجه به حافظه موسیقی خود کوک کنید.

اگر شما توانایی شهود داشته باشید، آنوقت می توانید افکار و احساسات دیگران بخوانید و درک کنید.

اگر شما تند خوانی یاد داشته باشید، میتوانید با ورق زدن یک کتاب مطالب آن را در حافظه تان ذخیره کنید.

اگر شما بتوانید محاسبات ریاضی را با سرعت کامیپوتر انجام دهید، آنوقت میتوانید ارقام یک فاکتور را در کمتر از یک ثانیه جمع بزنید.

اگر شما قابلیت فهم چند زبان را داشته باشید، میتوانید چندین زبان مختلف را بشنوید و درک کنید و صحبت کنید.

اگر شما خلاقیت داشته باشید، آنوقت میتوانید در کارگاه ذهنتان خلق کنید و بسازید و تجربه های ملموسی داشته باشید.

اگر شما تجسم پیشرفته داشته باشید، آنوقت در حالیکه در اتاق خود نشسته اید میتوانید ساعتی را به سیر و سیاحت در جنگل های دوردست بگذرانید و یا از بلندترین قله ها بالا بروید و یا در سواحل زیبای اقیانوس ها به استراحت بپردازید.

* در متن اصلی از اصطلاح perfect pitchاستفاده کرده است. در فرهنگ لغت longman   معنی این اصطلاح یعنی توانایی تشخیص صدای هر نوت تنها از طریق شنیدن. و چون اصطلاح مشخصی برای آن نیافتم آن را "هوش شنوایی" معنی کردم.


 

 

کلیک، کلیک، کلیک، کلیک. در هر ثانیه مغز شما چندین تصویر از این صحفه کتاب می گیرد. چشم شما مانند یک دوربین و اسکنر عمل می کند- ماهیچه های چشم، عدسی ها، شبکه اعصاب که این تصاویر را به مغز میرسانند- و نیمکره راست مغز که شبیه یک لابراتوار عکاسی و کتابخانه بزرگ عکس عمل می کند.

هر تصویر به صورت آنی و طبقه بندی شده بر اساس سیستم کامپیوتری مخصوص به هر فرد ذخیره می شود. این واقعا شگفت انگیز است.

این خاصیت منحصر به فرد نیمکره راست به ما این امکان را میدهد که یک نابغه باشیم، چیزی که تا قبل از این حتی فکرش را هم نمیکردیم.


همه فعالیتهایی که قبلا برای نیمکره راست و چپ نام بردیم، هر دو نیمکره مغز را بکار می گیرند بجز یکی- تجسم پیشرفته یا تصویرسازی ذهنی.

بر اساس نتایج اسکن مغز، تجسم تنها در نیمکره راست مغز انجام می شود. برای فعال کردن مراکز تصویرسازی در مغز اعصاب بینایی را تحریک می کنیم. این اعصاب مسیر ورود داده های لازم برای تجسم ذهنی است.

در ادامه یک تمرین چشمی را با هم انجام می دهیم.

1-    در یک محیط آرام با نور کافی خیلی راحت بنشینید.

2-    حدود 30 ثانیه به نقطه وسط سیب خیره شوید یا تا زمانی که اطراف این نقطه را درخشان ببینید. خیلی مهم است که کاملا متمرکز باشید.

3-    حالا سریعا به تصویر بعد نگاه کنید و به نقطه سیاه وسط صفحه خیره شوید.

.

4-    حالا چه می بینید؟

اگر تصویر زیر را به صورت معکوس دیدید حتی اگر این تصویر تار و ضعیف بود به شما تبریک می گویم. تجسم سازی ذهنتان فعال است. اگر نه ناراحت نشوید و دوباره تلاش کنید تا زمانی که بتوانید تصویر را ببینید. 

آیا میدانید وقتی که درباه مغز صحبت می کنیم شما میتوانید کاملا نامتعادل باشید؟ روانشناسان دریافته اند وقتی که یکی از نیمکره ها به طور قابل ملاحظه ای نسبت به دیگری رشد می کند یک الگوی مشخص غالب بوجود می آید. حالا ما میدانیم که انسان میتواند بیش از یک غالب مغزی داشته باشد و این الگوهای ذهنی در نواحی مختلف مغز میتواند اتفاق بیافتد.

به عبارتی دیگر وقتی که دارید مساله ای را حل می کنید می تواند نیمکره راست مغزتان فعال باشد و زمانی که فوتبال بازی می کنید نیمکره چپ غالب باشد.

غالب های مغزی به طور کاملا مشهودی در کل بدن دیده می شود. همانطور که میدانید شما می توانید غالب مغزتان را نه تنها در شیوه یادگیری بلکه با توجه به فرم صورت و یا کشیدگی دستها، پاها و حتی چشم ها تعیین کنید. به این خاطر که هر نیمکره مغز نیمه قرینه بدن را هدایت می کند( مغز راست نیمه چپ بدن و مغز چپ نیمه راست بدن را کنترل می کند.)

یک داستان جالب

یک دانشمند آمریکایی هنگامی که در انگلیس رانندگی می کرد به نکته جالبی پی برد.( بر طبق قوانین انگلیس صندلی راننده در سمت راست است) او متوجه شد که به حرفهای همسرش که در سمت چپ او نشسته است خیلی بیشتر از زمانی که در آمریکا رانندگی می کند، گوش میدهد هر چند که در آن واحد رانندگی و جهت یابی هم می کرد.

در آمریکا صندلی راننده در سمت چپ قرار دارد و وقتی همسرش با او صحبت می کند ( در حین رانندگی) او با گوش راست خود می شنود و چون نیمکره چپ مرد غالب مغزی است و او در حال رانندگی است نمی تواند به خوبی حرفهای همسرش را بشنود پس به صحبت های او بی توجه است.


یک خط عمود فرضی از مرکز بدنتان رسم کنید. هر نیمه از بدن به وسیله موتور مغزی نیمه مخالفش به کار می افتد. به عبارت دیگر وقتی شما دست چپ خود را حرکت می دهید نیمکره راست مغزتان فعالیت می کند.

سعی کنید نیمه غیر معمول بدنتان را به فعالیت وادارید مثلا: با دست غیر معمولتان بنویسید یا غذا بخورید و یا توپ را با پای غیر معمولتان شوت کنید.

هنگامی که افرادی که نیمکره چپ مغزشان فعال است مبادرت به انجام کاری به صورت خودانگیخته و خلاق می کنند (یعنی نیمکره راست مغز را فعال می کنند) یک اتفاق بی نظیر می افتد. آنها رشد می کنند و شکوفا می شوند. و همین اتفاق برای کسانی که نیمکره راست مغزشان غالب است می افتد وقتی که آنها برای انجام کارشان وقت بگذارند و برنامه ریزی کنند و کارها را مرحله به مرحله تا رسیدن به رویاهایشان پیش ببرند.

تمام اینها به این خاطر است که سلولهای مغزی که در نیمکره غیر معمول مغز فرد واقع شده و در حالت عادی فعالیتی نمی کنند، با یک پروسه تحریک شروع به کار میکنند. این دقیقا همان دلیلی است که باید مغز را ورزش داد و کل مغز را درگیر کرد. پس بهتر است هر روز کارهایی را با نیمه غیر مسلط بدن خود انجام دهید.

فعالیتهایی برای فعال کردن نیمکره چپ مغز

پازل حل کنید- شطرنج بازی کنید- کتاب بخوانید- مساله ریاضی حل کنید- برای روزتان برنامه ریزی کنید- میزتان را مرتب کنید- سخنرانی کنید- حسابتان را بررسی کنید- برای مسافرت برنامه ریزی کنید- مقاله بنویسید

فعالیتهایی برای فعال کردن نیمکره راست مغز

نقاشی کنید- مجسمه سازی و طراحی کنید- آواز بخوانید- موسیقی بیاموزید و ساز بزنید- برقصید- مدیتیشن کنید- با بچه ها بازی کنید- به موسیقی گوش کنید- خلاقانه و بدون دستورالعمل آشپزی کنید- شعر بخوانید- افکارتان را بنویسید.


آموزش دیدن برای یک معلم نیمکره راست مغز میتواند به مثابه یک سفر جذاب، هیجان انگیز و زیبا باشد. در ابتدای امر شما یک پروسه عشق به خویشتن را میگذرانید که از ورای این عشق و اعتماد به نفس هست که میتوانید آنچه که خوب است و شما دارا هستید را با دیگران سهیم شوید. موفقیت شما به عنوان یک معلم کاملا  به این وابسته است که شما چقدر ذهنتان را آرام سازید  و راحت و ریلکس باشید و امواج مغزیتان چقدر به حالت آلفا نزدیک باشد.

چهار عاملی که در زیر آمده مواردی هستند که شما را برای رسیدن به هدفتان یاری میدهند.

1-    آماده سازی درونی

2-     زبان مثبت

3-    فضای عاطفی

4-    آرام کردن ذهن

آماده سازی درونی

چه فکر می کنید وقتی به شما بگویم که اگر از انجام فعالیتهای زیر لذت ببرید باعث توسعه سیستم عصبی کودکتان خواهید شد؟

1-    یک ناهار خوب

2-    ماساژ

3-    رایحه درمانی

4-    پیاده روی در پارکی زیبا

5-    بازدید از یک موزه آثار هنری

6-     نوشیدن یک فنجان چای خوشبو

آیا این حرف را قبول دارید؟ باور کنید که درست است. وقتی که شما روحیه خود را تقویت می کنید و یا نیازهایتان را به بهترین شکلی برآورده می سازید، اینها همه بر روی آنچه که می خواهید با کودکتان سهیم شوید تاثیر میگذارد.

 کودکتان در هر مرحله ای که باشد (چه آن زمان که در رحم شماست و یا در کالسکه خوابیده و یا کودک بازیگوشی است که مشغول کشف دنیای اطرافش است) باید نیازهای خود را با عشق و به صورت کامل بر طرف کنید.

وقت گذاشتن برای خودتان می تواند پیاده روی در پارک یا یک حمام آرام و گرم و حتی یک فنجان چای داغ باشد در حالیکه به موسیقی موتزارت گوش می دهید. بعد از هر یک از اینها شما احساس می کنید که ماهیچه هایتان شل و رها شده است، ذهنتان آرام گرفته و نگرانیهای روزمره تان کاهش یافته است و ذهن شما به حالت آلفا نزدیک می شود. تنها در این حالت است که شما میتوانید به دنیای کودکان راه یابید با قلب و ذهنی باز.


وقتی که آرامش داریم بسیار راحت تر به مرکز شهودی وجودمان متصل می شویم. این دقیقا ما را به نیمکره راست مغزمان اتصال می دهد و این همان چیزی است که باعث می شود راحت تر با کودکمان ارتباط برقرار کنیم. یک معلم خوب نیمکره راست مغز میتواند دقیقا مانند یک کودک باشد.

آیا می توانید حدس بزنید وقتی معلمی که نیمکره چپ مغزش فعال است آموزش نیمکره راست بدهد چه می شود؟

1-    کودک نسبت به روش آموزش بی علاقه می شود. توجه کودک به آموزش کم می شود و یک دوره آموزشی سخت را می گذراند

2-    نیمکره چپ مغز کودک غالب می شود. فعالیتهای نیمکره چپ کودک او را در به سمت حالت بتا سوق می دهد. در این حالت نیمکره چپ او بسیار عالی عمل می کند در حالیکه خلاقیت، تصویر سازی و درک و جذب راحت مطالب از بین می رود.

اما اگر معلم ( والدین کودک) آرام و راحت باشد و ذهن خود را آرام کند امواج مغزیش به سمت حالت آلفا سیر  میکند و احساس شادی می کند و میتواند خلاقانه رفتار کند و با کودک که معمولا در حالت آلفا است ارتباط برقرار کند و فعالیتهای آموزشی را به سمتی که کودک تمایل بیشتری دارد هدایت کند.

نوزادان به طور صددرصد در حالت آلفا هستند. والدین برای داشتن یک ارتباط خوب و کامل با نوزادشان باید بتوانند ذهن خود را آرام کنند یعنی ریلکس باشند. برای همین شاید بهتر باشد که ابتدا والدین خود آموزش های نیمکره راست مغز را ببینند.

یکی از تاثیرات مهم رسیدن به حالت آلفا این است که تواناییهای نیمکره راست مغز و قوه شهود ما افزایش می یابد. در این حالت ما دقیقا شبیه یک کودک یاد می گیریم به سرعت و آسان.


ریتم تنفس شما گامهای رسیدن به آرامش ( تعادل و انرژی ) را تنظیم می کند. این همچنین شما را برای  حرکت امواج مغزیتان از حالت بتا به آلفا کمک می کند.

وقتی که بتوانید آگاهانه موقعیت خود را از حالت بتا به آلفا تغییر دهید، شما قادر خواهید بود در هر موقعیتی آرامش خود را حفظ کنید (ریلکس باشید) و آگاهی از تنفس به شما کمک می کند تا ذهن و احساس خود را آرام نگه دارید.

به ضربان قلبتان گوش کنید

در اینجا یک روش راحت برای آرام سازی ذهن به شما پیشنهاد می کنم.

1-    به ضربان قلبتان گوش فرادهید. آیا آرام است یا تند؟

2-    چشمانتان را ببندید و بر روی ضربان قلبتان تمرکز کنید ( حدود یک دقیقه یا بیشتر)

3-    حالا به آهنگ تنفستان توجه کنید. می بینید که چقدر آرام شده است ( به خاطر توجه شما به صدای قلبتان)

معمولا بچه های بزرگتر این تکنیک آرام سازی را دوست دارند در حالیکه نوزادان و نونهالان به آرام کردن تنفس و ذهن خود نیازی ندارند. آنها از قرار گرفتن بر روی بدن ما ( در زمان ریلکسیشن) و گوش دادن به صدای قلبمان در حالت آرامش، لذت می برند.

این یک روش عالی و یک زمان بسیار خوب برای آموزش تکنیکهای آرام سازی ذهن به بچه ها است


زمانی که شما یاد می گیرید چگونه در موقعیت آلفا باقی بمانید ( یعنی به همان حالتی که کودکان احساس می کنند و می اندیشند) بهتر است که یاد بگیرید که چگونه به زبان نیمکره راست یا همان زبان مثبت سخن بگویید.

دانستن زبان نیمکره راست بسیار مهم است چون آنگاه میتوانید با کودکتان به زبان خود او صحبت کنید. وقتی که شما با زبان مثبت با او سخن می گویید در حقیقت از دید کودک به مسائل نگاه می کنید و وقتی کودک احساس کند که درک می شود، بسیار خود را توانمند می بیند.

ده مرحله زبان عشق- از آخر به اول

برای اینکه بتوانید به زبان مثبت سخن بگویید ده مرحله را باید بدانید. اگر هر یک از این مراحل را با خود و فرزندتان تمرین کنید خواهید دید که چقدر احساسات شادتر و شفاف تری خواهید داشت.

10- استفاده از تصاویر

نیمکره راست مغز به تصویرساز مشهور است و با خلق تصاویر بهتر کار می کند. شما می توانید این کار را به صورت تمثیلی یا واقعی انجام دهید. در حالت واقعی میتوانید با کشیدن تصاویر مفهوم صحبتهای خود را توضیح دهید و در حالت تمثیلی می توانید با خلق یک تصویر ذهنی که به مفهوم سخنان شما بسیار نزدیک است، حرفتان را توضیح دهید. مثلا به جای اینکه بگویید " ساکت باشید" بهتر است بگویید" بچه ها بیایید مثل یک موش ساکت باشیم"

  9- مثبت باشید

ذهن بشر قادر به ساخت تصاویر منفی نیست. برای همین اگر شما به کودکتان بگویید " در خیابان راه نرو" ذهن او تصویری از پیاده روی در خیابان می سازد و در عمل از همین تصویر ذهنی تبعیت می کند. و همین طور اگر به او بگویید " راه رفتن در پیاده رو مطمئن تر است" در ذهن او تصویر راه رفتن در پیاده رو شکل می گیرد و شما رفتار مطلوب را میتوانید از او انتظار داشته باشید.

8- آواز بخوانید

نیمکره راست مغز به موسیقی خیلی خوب پاسخ میدهد. در مراکز پیش دبستانی و دبستان از ترانه ها و صدای زنگها برای یادآوری کردن قوانین و برنامه های مدرسه به بچه ها، استفاده می کنند.

مثلا وقتی که مادری با صدای مهربان در مورد خوردن سبزی و میوه آواز میخواند. بچه ها با اشتیاق و بدون هیچ فشاری میوه و سبزی خود را میخورند. وقتی که مطالب به همراه موسیقی آموزش داده شوند، یادگیری بسیار آسان تر می شود.

7- هیجان را اضافه کنید

تصویر سازی موتور بازیهای نیمکره راست مغز است. این وسیله همچنین ابزار آموزشی بچه ها است.

برای مثال دانش آموزان بزرگتر برای حل یک صفحه مساله ریاضی می توانند آرام پشت میز بنشینند و از نیمکره چپ خود کمک بگیرند در حالیکه دانش آموزان نیمکره راستی! به چیزهای دیگری نیاز دارند... .

( میتوانید در قالب بازی و یا به کمک عروسکهای مورد علاقه بچه ها و یا با سخن گفتن از زبان وسیله ها او را به انجام کار مورد نظر تشویق کنید)

6-خنده دار باشید

تحقیقات نشان میدهد که قسمت جلوی نیمکره راست مغز نقش اساسی را در فهم مطالب طنز گونه ایفا می کند. وقتی که به بچه ها آموزش میدهید از داستانهای خنده دار و لطیفه های بچه گانه کمک بگیرید.

"اطلاعات با ماشین خنده مستقیما به حافظه بلند مدت میرود"


5-مهمترین چیز رابطه شما با فرزندتان است

ما در کلاسهایمان یک تابلو بزرگ بر روی دیوار نصب کرده ایم با این عنوان " اول رابطه". این تابلو به ما یادآوری می کند که نوع رابطه ما با فرزندانمان بسیار مهم است.

اول عشق- داستان

باربارا مادر دو بچه دبستانی است که از دوره نوزادی شروع به آموزش آنها از طریق کارتهای آموزشی کرده است. او شرح میدهد که : وقتی بچه بزرگترم – تیم - به دنیا آمد من و یکی از دوستانم که تقریبا همزمان بچه دار شده بودیم شروع به مطالعه و تحقیق درباره آموزش به نوزادان کردیم و بعد کلی کارت آموزشی ریاضی، کلمه و زبان خارجی و ... ساختیم و به طور منظم با بچه ها کار می کردیم. پسر دوستم در سه سالگی شر وع به خواندن کرد در حالیکه پسر من بیشتر به ماشین و کامیون علاقه نشان میداد. خیلی نا امید شده بودم و با خودم فکر می کردم که مشکل کجاست. همسرم از من پرسید " تو دقیقا دوست داری که پسرمان چه چیزهایی یاد بگیرد؟" و من بعد از یک زمانی طولانی فکر کردن به این نتیجه رسیدم که می خواهم پسرم عاشق یاد گرفتن باشد و ما ساعات خوشی را با هم بگذرانیم.

زمانی که من هدفم را تشخیص دادم احساس آرامش کردم. همچنان کارتهای آموزشی می ساختم و با پسرم کار می کردم ولی هدف من بازی با کودکم بود. وقتی پسرم پنج ساله شد شروع به خواندن از روی کتاب کرد.

حالا می خواهم به والدین بگویم که بچه ها را دوست داشته باشید. زمانی که آنها احساس کنند که شما دوستشان دارید، آنها تشنه یادگیری می شوند و چیزی نمی تواند آنها را متوقف کند. بدون هیچ قید و شرطی عاشق آنها باشید همانطور که هستند. اگر چنین باشد همه چیز به صورت طبیعی اتفاق می افتد.

4-ارتباط دوستانه

تمام بچه ها از اینکه مورد قبول والدینشان باشند و تشویق شوند و بدون هیچ قید و شرطی دوست داشته شوند، بسیار احساس کامیابی و رضایت می کنند.

قبل از شروع هر نوع آموزشی باید عشق خود را نسبت به آنها نشان دهید.می توانید از سه روش برای بیان احساساتتان استفاده کنید :

روش گفتاری- از کلمات محبت آمیز استفاده کنید و به او بگویید  که چقدر دوستش دارید و یا او را تایید و تشویق کنید.

روش چشمی- با لبخند و تماس های چشمی عشق خود را به او نشان دهید.

روش لمسی- او را نوازش کنید و در آغوش بگیرید و بدنش را ماساژ دهید.

یک فاکتور مهم برای داشتن یک مکالمه دوستانه، پنهان نکردن مشکلات و ایرادها است. به خاطر داشته باشید که وقتی کار اشتباهی می کنید عذر خواهی کنید. این حتی در مورد نوزادان و بچه های کوچک هم صادق است. شاید فکر می کنید که آنها متوجه نیستند ولی آنها به خوبی می فهمند.

معذرت خواهی تنها بیان کلمات نیست بلکه حتی می تواند پیامهایی باشد که از طریق فکر و انرژی شما فرستاده می شود. معذرت خواهی فضای رابطه شما و کودکتان را تمیز و شفاف می کند و ایجاد یک رابطه دوستانه دائمی را ممکن می سازد. و حتی زمانی که کودکتان بزرگ شد به او کمک می کند تا صبورتر باشد و اطرافیانش را راحت تر ببخشد.

3-بین کلمات و افکارتان هماهنگی ایجاد کنید

میدانید که نیمکره راست مغز امواج را دریافت می کند. بنابراین وقتی که شما به فرزند خود حرفی می زنید در حالیکه به چیز دیگری فکر می کنید شما دو نوع فرکانس متفاوت برای کودک می فرستید و او را گیج می کنید.

زمانی که افکار و احساستان با کلماتی که برای بیان آنها استفاده می کنید هماهنگ باشد شما یک نوع فرکانس برای کودک می فرستید. این صداقت شما به کودک کمک می کند تا به دریافتهای درونی اش اعتماد کند. متاسفانه اگر از همان ابتدا این رابطه با دروغ، پنهان کاری و عدم صداقت منقوش شود، کودک سر در گم می شود و حتی ممکن است دریچه های دریافت نیمکره راست مغز خود را ببندد.

وقتی که بچه در محیط صادقانه و با عشق بزرگ می شود، دریافتهای درونی درستی دارد و این دریافتها معلم فردای او خواهد بود.


2-نیمکره راست مغز را در زمانهای مطلوب در هر روز تغذیه کنید

همانطور که میدانید ضمیر ناخودآگاه انسان می تواند با دیدن یک تصویر زیرکانه و ظریف شروع به فعالیت کند و این نکته ای است که در تبلیغات بسیار مورد استفاده قرار می گیرد!

از طریق پیامهای عشق و دوست داشتن و جملات تشویقی در زمانهایی از روز که نیمکره راست به راحتی اطلاعات را جذب می کند، می توان حساسیت نیمکره راست مغز را بالا برد.

زمانی که در حالت آرامش عمیق هستیم اطلاعات مستقیما به نیمکره راست مغز ما می رود. مثل : صبح زود، زمان استراحت نیمروز، قبل از رفتن به رختخواب و خواب شب

بهتر است در این زمانها با فرزندانمان اوقاتی را بگذرانیم تا به اصطلاح آنها را کوک! کنیم. این زمانها می تواند تجربه های بسیار محبت آمیز و شفا دهنده ای باشد.

وقتی که بخواهید با بچه های بزرگتر زمانی را سپری کنید متوجه خواهید شد که آنها با شما احساس راحتی نخواهند داشت. اجازه دهید راجع به احساسشان با شما صحبت کنند و تصویر ذهنی خودشان را از شما اصلاح کنند. به آنها فضا دهید تا افکار دوستی و عشق را جایگزین دیدگاه های منفی شان کنند.

به فرزندانتان بگویید که چقدر به آنها توجه دارید و مواظبشان هستید، که چقدر آنها منحصر به فرد هستند و چقدر آنها را به خاطر خودشان (همینی که هستند) دوست دارید. شما می توانید هر پیام مثبت دیگری را که به بهتر شدن زندگی کودکتان کمک می کند استفاده کنید  مثل اینکه به او بگویید" تو می توانی همه چیز را خیلی راحت یاد بگیری"

1-در ذهنتان همیشه بهترین ها را به تصویر بکشید

تا به حال این جمله را شنیده اید که شما می توانید تا آخرین پله نردبانتان بالا بروید و نه بیشتر، پس نردبان را بلندتر انتخاب کنید. این واقعیت دارد. تنها محدودیتی که بچه های ما می شناسند محدودیتهایی است که ما به آنها می شناسانیم.

آیا باور می کنید که : کودک شما یک نابغه است.

آیا باور می کنید که: او می تواند هر چیزی را که دلش می خواهد انجام دهد.

آیا باور می کنید که: او می تواند کوچکترین اطلاعات را از محیط بگیرید و به صورت مرتب و طبقه بندی شده در ضمیر ناخودآگاهش ذخیره کند. بنابراین اگر شما یک دایرةالمعارف را در جلوی چشمان او ورق بزنید او می تواند جزء به جزء اطلاعات را برای استفاده در آینده حفظ کند.

آیا باور می کنید که: شما یک نابغه هستید و حافظه تصویری خوبی دارید و می توانید تند خوانی کنید و مسایل ریاضی را با سرعت کامپیوتر محاسبه کنید و یا هر نت موسیقی را با شنیدن صدای آن تشخیص دهید و قادرید که چندین زبان را بیاموزید و حس ششم شما فعال است و یا می توانید چیزهایی را اختراع کنید و بسازید.

اگر چنین است که بسیار عالی است. و اگر نه تلاش کنید تا همه اینها را باور داشته باشید. باور اینها برای انجام برنامه های آموزشی نیمکره راست بسیار ضرورری است. چون وقتی شما از خود و فرزندتان چنین تصویری دارید تمام تلاشتان را می کنید تا به آن دستیابید.

این تصویر را در ذهنتان بسازید بقیه چیزها به دنبالش خواهد آمد. وقتی که این ده تکنیک زبان مثبت را استفاده می کنید هیچ محدودیتی بر سر راه موفقیت فرزندتان وجود نخواهد داشت.

ادامه دارد.............



نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 10:27 بعد از ظهر توسط سمانه| |

با تشکر از مامان دیا نا جون

سلام دوستان. حتما مایل هستید که در مورد نحوه آموزش نیمکره راست مغز و ضرورت آن بیشتر بدانید. دو تن از افراد سرشناس در این زمینه پرفسور شیچیدا و دکتر گلن دومان هستند که متاسفانه به جز یک کتاب بسیار قدیمی که قبل از انقلاب ترجمه شده بود من کتاب ترجمه شده دیگری پیدا نکردم. شما با جستجو در اینترنت می توانید مطالب جالبی بدست آورید. البته در پست های بعدی من هم مطالب قابل استفاده ای در اختیارتان قرار خواهم داد.

به این لینک ها مراجعه کنید و اطلاعات خود را در این زمینه افزایش دهید:

www.brillbaby.com

www.shichida.com

www.gdbaby.com

www.baby-can-read.com

www.brainy-child.com

http://www.nabeghehkoochooloo.ir/User/shijida.aspx

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط سمانه| |


مواد لازم برای تهیه رنگ انگشتی

آرد سفید 2 پیمانه- آب سرد 5/2 پیمانه- نمک 2 قاشق چایخوری- آب جوش 2 پیمانه- رنگ های خوراکی

روش تهیه

آرد و نمک و آب سرد را با هم مخلوط کنید و خوب هم بزنید و سپس آب جوش را به مواد اضافه کنید و روی حرارت ملایم بگذارید و هم بزنید تا کمی حالت خمیری شود سپس در ظرفهای جداگانه بریزید و رنگها را اضافه کنید .

یک روش ساده تر برای تهیه رنگ انگشتی استفاده از آب لبو و سبزی یا جوشانده حنا و روناس و محلول رنگهای خوراکی در آب است که بچه های می توانند کارهای متفاوتی را انجام دهند و حتی روی پارچه نقاشی کنند.


ماندگاری در یخچال:یک هفته

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط سمانه| |

بازهم از زحمات مامان دیانا جون که واقعا"فعال ومهربونن:

1-تسلط

نتیجه صدها آزمایشی که در زمینه  "درماندگی آموخته شده" انجام گرفته این است که حیوان ها و انسان هایی که مشاهده می کنند اعمالشان در نتایجی که به دست می آورند، بی اثر است ( یا همان عدم وابستگی) می آموزند تا از تلاش کردن دست بردارند. اما بر عکس، موثر بودن اعمال بر نتایج، یا در کنترل داشتن نتایج باعث دست زدن به فعالیت و مقابله با افسردگی می شود.(ص307)

کودکان مدت ها پیش از آنکه زبان باز کنند، به صورت شگفت آوری به وابسته بودن و یا وابسته نبودن اعمال به رفتارهایشان، حساسند. هر گاه کودک خردسال، خود را بر یک شی مسلط احساس کند، هر گاه میان عمل او و پیامد آن ارتباط و وابستگی باشد، دو نتیجه پیش می آید: کودک به آن شی علاقمند می شود و بیش از گذشته فعال می شود. هر گاه کودک درمانده باشد و اعمال او و پیامدهای آن ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند، کودک غمگین یا مضطرب و منفعل می شود. آنچه که باعث می شود کودک با شنیدن صدای جغجغه بخندد، خود جغجغه نیست بلکه این حقیقت است که خود او باعث به صدا درآمدن جغجغه شده است.(ص308)

زمانی که کودک با انجام تکلیف جدیدی مواجه می شود، معمولا آن را بسیار ترساننده می یابد. هر گاه که ممکن باشد برای دستیابی به تکلیف مورد نظر، آن را به گام های کوچک و قابل دسترسی درجه بندی و تقسیم کنید. به این معنا که ابتدا با سطحی آغاز کنید که کودک بتواند به راحتی بر آن چیره شود.... روشن است که درجه بندی باید به تناسب سن کودک انجام شود. (ص 309)

حاکثر حق انتخاب را به کودک بدهید. به محض اینکه او به سنی برسد که بتواند بله یا نه را به نوعی نشان دهد، در هر مورد ممکن به او حق انتخاب بدهید. برای نمونه صرفا غذا را به دهان او فرو نکنید، بلکه آن را در معرض دید او قرار دهید و منتظر شوید تا تمایلش را به غذا نشان دهد. از او بپرسید که آیا این را می خواهد یا نه. (ص- 310)

کاوشگری از بدو تولد آغاز می شود و در سراسر کودکی ادامه پیدا می کند. کاوشگری بیشترین میزان چیرگی را به همراه می آورد، زیرا به صورت طبیعی مستلزم چرخه ای از بازخورد مثبت است. هر گاه فرزند شما بتواند با موفقیت یک شیء یا مهارت تازه را تحت کنترل بگیرد، سعی می کند دست به اعمالی تازه بزند و برای گسترده کردن چیرگی خود تلاش می کند. (ص-310)

اسباب بازی ها ابزار کاوشگری اند و سطح چیرگی کودک، می تواند شما را در خریدن اسباب بازی مناسب راهنمایی کند. اسباب بازیهایی که که تنها در پی عملی از سوی فرزندتان به  کار می افتند، باعث افزایش چیرگی در کودک می شوند. (ص-311)


به فرزند خود به مقتضای خواست او و نه مطابق برنامه ای معین، غذا بدهید. به محض اینکه توانست به صورت بله یا خیر پاسخ دهد، برایش امکان انتخاب های مختصری فراهم کنید. اما با ارائه چندین گزینه متعدد او را گیج نکنید. وسایل غذا خوری را هر چه زودتر در اختیارش قرار دهید و از غذاهایی که به کمک انگشتان خورده می شوند، به وفور در اختیارش بگذارید. احساس کنترلی که کودک به دست می آورد، به مراتب از ریخت و پاش و اسرافی که می کند، ارزشمند تر است. (ص-313)

داشتن انتخاب در چهارچوب های مشخص، ابتدای یاد گرفتن آن است که در جهان واقعی، از میان گزینه های معدودی که در اختیار داریم، بهترین را انتخاب کنیم. (ص-314)

آموختن آداب توالت کردن را تنها زمانی آغاز کنید که فرزندتان آمادگی آن را داشته باشد. آن ساعت هایی که کودک بی نتیجه، روی توالت می نشیند و سرزنش های شما را می شنود، موقعیت های شاقی در درماندگی آموخته شده هستند. به فرزندتان اجازه دهید تا لباسهایی را که میخواهید امروز به تن کند، خودش انتخاب کند . اگرتناسب رنگها را به خوبی رعایت نکرد چندان اشکالی ندارد، اما چیرگی ای که در پی آن عمل به دست می آورد ارزش این کار را دارد. (ص-314)

مهم ترین حیطه ای که کودک می تواند احساس درماندگی یا چیرگی کند، ارتباط های متقابل او با دیگران است. ابتدا وابستگی اجتماعی را در او به وجود آورید. اجازه ندهید فرزند تازه متولد شده تان هر گاه گرسنه یا جایش خیس باشد گریه کند. او را هر چه سریعتر در آغوش بگیرید. ... از دو سالگی به بعد کاری کنید تا فرزندتان بتواند به ایفای نقش بزرگسالان بپردازد. آشپزخانه ها و کارگاه های اسباب بازی، اجرای نمایش و کاردستی و کارهای هنری، امکانات فوق العاده ای برای چیرگی اجتماعی فراهم می کنند. (ص-314)


2- مثبت بودن

پایه هرم خوش بینی را تسلط و چیرگی تشکیل می دهد و لایه بعدی آن خوش بینی است. تسلط و چیرگی به رفتارها مربوط است، یعنی اینکه فرزندتان پیامدها را تحت کنترل دارد. مثبت بودن به احساسات او مربوط می شود، یعنی اینکه فرزندتان در فضایی گرم و مهر آمیز رشد کند و ببالد. (ص-315)

هر چه کودکتان بیشتر به کاوش بپردازد، احساس چیرگی بیشتری میکند. هر گاه کودک احساس ترس یا نا امنی کند، خود را مقید و محدود می یابد. در این وضعیت به داشته های محدود اما ایمن خود اتکا می کند. او دیگر به خطر کردن نمی پردازد، دست به کاوش نمی زند و در نتیجه احساس تسلط و چیرگی نمی کند. این فقدان چیرگی به احساس ناشادی او دامن میزند که این امر نیز به نوبه خود او را به میزان بیشتری از دست زدن به عمل باز میدارد. بر عکس هر گاه کودک سرزنده باشد و احساس ایمنی کند به مخاطره و کاوش دست می زند. این کار باعث می شود که او احساس خوبی پیدا کند که این امر به نوبه خود باعث کاوشگری و چیرگی بیشتر می شود. (ص-316)

توجه مثبت، چیرگی را تسهیل می کند زیرا باعث به کنار نهاده شدن ترس می شود و کاوشگری را بیشتر می کند. تنبیه می تواند راه چیرگی را سد کند، زیرا می تواند باعث شود تا فرزندتان ترسان و مقید شود.

توجه مثبت بی قید و شرط، بنا به عنوانش نامشروط است، به این معنا که به آنچه که کودک انجام می دهد، وابسته و مشروط نیست. اما کاملا برعکس چیرگی احساسی مشروط است. به این صورت که به عنوان پیامدی توصیف می شود که به شدت منوط به عمل فرزند شما است. (ص-316)

والدین باید به گونه ای غیر مشروط، احساس عشق و علاقه و محبت و گرمی و سرخوشی خود را به فرزندشان ابراز کنند. هر چه این موارد بیشتر باشد فضای زندگی خانواده مثبت و سازنده تر می شود و فرزند شما بیش از پیش احساس ایمنی می کند. او هر چه بیشتر احساس ایمنی بکند، به کاوشگری بیشتری دست می زند و در نتیجه از احساس چیرگی بیشتری برخوردار می شود. اما تحسین و تشویق، مقوله ای کاملا متفاوت است. فرزند خود را به علت موفقیت خاص او و نه برای خوشامد او، تشویق کنید. صبر کنید تا قهرمان کوچک شما کاری شایسته انجام دهد تا آنگاه به تشویق او بپردازید. همچنین تحسین و تشویق خود را به تناسب کاری که انجام داده، رتبه بندی کنید. (ص-317)

در صورتی که تکلیف مورد نظر بیش از حد دشوار باشد و فرزندتان در انجام آن به سختی شکست بخورد، آن را به اجزایی ساده تر و قابل انجام تر تبدیل کنید، یا آنکه به صورتی نامحسوس توجه او را به کاری دیگر جلب کنید. اما در هر حال سعی نکنید شکست او را توجیه کنید یا به آن رنگ و لعاب بزنید و آن را مورد تشویق قرار ندهید. (ص-317)


تنبیه معمولا از آن رو موثر واقع نمی شود که نشانه های سلامتی و ایمنی، برای کودک نامشخصند. هر گاه به تنبیه فرزند خود می پردازید، باید مطمئن باشید که علامت های خطر- و در نتیجه نشانه های ایمنی و سلامت- کاملا برای فرزندتان روشن هستند. برای او به وضوح مشخص کنید که کدام عمل او را مورد تنبیه قرار داده اید. خود کودک یا شخصیت او را مورد شماتت قرار ندهید بلکه تنها به همان عمل خاص اشاره کنید. خود کودک، بد نیست بلکه آن عمل خاص، بد است. (ص-319)

بسیار مهم است که نشانه های ایمنی و سلامت را به روشنی برای فرزندتان مشخص کنید. هر روز رویدادهای ناراحت کننده ای پیش می آیند. هر گاه میدانید که رویدادی که برای کودک ناخوشایند است، روی خواهد داد- مثلا صبح روز بعد مادرش بیرون خواهد رفت یا آنکه دندان پوسیده کودک باید پر شود- باید از پیش آماده باش لازم را به فرزندتان بدهید. نه اینکه خودتان با هوشیاری انتظار وقوع آن را بکشید و بگذارید تا کودکتان از مواجه شدن با آن غافلگیر شود. در صورتی که لازم است به فرزند سه ساله تان آمپولی بزنند، پیش از آنکه به مطب پزشک بروید در صحبتی کوتاه به او بگویید که آنجا به او آمپول میزنند که یکی دو دقیقه موجب درد می شود.... هر گاه فرزندتان به روشنی آگاهی داشته باشد که چه هنگام پیشامد ناخوشایندی روی می دهد، خواهد آموخت که در نبود چنین آگاهی و اخطاری او در امن و امان است و اینکه در آن هنگام احتمال وقوع رویداد ناگوار کمتر است. او خواهد آموخت که دکتر رفتن همیشه با ایمنی همراه است و همچنین خواهد آموخت که به شما اعتماد کند

 . برای والدین ارائه نشانه های  خطر کار ساده ای نیست زیرا احتمال دارد کودک بترسد و در پاسخ به کج خویی بپردازد. بسیاری از والدین برای اجتناب از این غوغای کوتاه مدت  از دادن هشدارهای مربوط به خطر اجتناب می کنند. اما مضرات انجام ندادن این کار در دراز مدت بیشتر است. (ص-320)

دقایقی که درست پیش از به خواب رفتن فرزندتان با او سپری می کنید، از سایر اوقات روز بسیار با ارزش ترند. ما در خانه خود از این دقایق برای مرور اتفاق های خوب و بدی که طی روز پیش آمده اند، استفاده می کنیم . ما سعی می کنیم با استفاده از این بازی، نسبت افکار خوب به افکار بد را 2 به 1 تبدیل کنیم تا آنکه این شیوه در تمام عمر ملکه وجود بچه ها شود. (ص-322)

میتوانید در حالیکه که چراغ ها را خاموش کرده اید کنار تخت کودکتان بنشینید و دستش را بگیرید و آرام با او حرف بزنید. از او بپرسید که امروز از چه کارهایی خوشش آمده. اگر کودکتان در حدود سه سال است باید کمی کمکش کنید تا کارهای آن روزش را به یاد بیاورد. و بعد از او بخواهید که به یاد بیاورد که از چه کارها و اتفاقهایی ناراحت شده است.

 کمی با او همدردی کنید و بعد با هم تعداد اتفاق های خوب و بد را بشمارید و بعد خواهید دید که رخدادهای خوب معمولا بیشتر از رخدادهای ناگوار هستند و آنوقت می توانید بگویید که چه روز خوبی داشته است.

معمولا انسان ها رویای آخرین تصوارت قبل از خواب را می بینند پس چه بهتر که این تصورات را برای کودک تا جایی که امکان دارد زیبا و دوست داشتنی کنیم. تا فردا صبح که از خواب بیدار می شود شیرینی رویایی که دیده نگرشش را به دنیا مثبت کند.

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 9:58 بعد از ظهر توسط سمانه| |

به نقل از مامان دیانا جون که در این کلاسها شرکت کرده بودن:

حالا مطلب را آنطور که در کلاس بیان شد برایتان باز خواهم کرد. خانم جهانبخش از یک مامان خواستند که به پای تخته برود و در سمت چپ تخته یک عملیات جمع بنویسد و بعد در سمت راست آن یکسری خطوط به دلخواه رسم کند و بعد از ما خواستند یک ارتباط بین این جمع و این خطوط بیان کنیم.

هر یک از افراد کلاس نظری داشت ولی من درک مساله برایم مبهم بود و نمی توانستم این دو را به هم پیوند بدهم. خطوط منحنی هایی بودند که به اشکال دایره مانند نزدیک بودند و شاید بهترین جواب را کودکی نه ساله داد و گفت که این خطوط شکل یک مغز است و این مغز دارد به این جمع فکر می کند. تازه آنجا بود که من احساس کردم خلاقیت از دید خانم جهانبخش یعنی چه؟

مدرس ما تقسیمات اصلی عملکرد مغز را اینگونه بیان کردند:

نیمکره راست مغز

 

نیمکره چپ مغز

ریتم

کلمه ( خود واژه نه احساسی که از آن ایجاد می شود)

آگاهی فضایی

منطق

بعد

اعداد

تخیل

توالی خطی بودن

رنگ

تحلیل

آگاهی کلی

فهرست ها

 

قلمرو خلاقیت : با توجه به نمودار زیر قلمرو خلاقیت فضای مشترک این سه نمودار است  ( تقریبا یک مثلث کوچک در وسط مرزهای مشترک سه دایره)

 

از آنجایی که سیستم آموزش و پروش تنها به توانایی های نیمکره چپ مغز توجه دارد و آنها را پرورش میدهد، خانم جهانبخش باقی بحث را به نیمکره راست و فعالیتهایی که بتواند توانایی های آن را رشد دهد معطوف کرد.



بازی مهمترین و درونی ترین انگیزه فعالیت کودک است و به قول پیاژه بازی تفکر کودک است. بیشتر مطالبی که از این به بعد مطرح می شود در غالب بازیهایی است که می توان با کودک انجام داد تا نیمکره راست کودک را فعال نگه داشت و در نهایت در مسیر خلاقیت قرار بگیرد.

چون خانم جهانبخش یک معلم ابتدایی هستند بیشتر فعالیت های ایشان هم برای همین رده سنی است و من فکر می کنم برای بچه های کوچکتر و خصوصا زیر سه سال این بازیها نیاز به پردازش بیشتر و خلاقیت پدر و مادر دارد تا بتوانند آنها را به گونه ای تغییر دهند که با کودکشان همخوانی داشته باشد.

چند نکته که به نظر میامد بیشتر والدین با آن مشکل دارند  در کلاس مطرح شد که به نظرم دانستنش خالی از لطف نیست. 1- در خلاقیت چیزی به نام نه وجود ندارد. غیر ممکنی وجود ندارد ( این برای والدینی مطرح شد که نقاشی های کودک خود را بی معنی می دانستند و می خواستند حرفهای عجیب و غریب او را به قول خودشان درست کنند)

2- والدینی که حوصله اشتباه کردنهای کودک خود را ندارند نمی توانند بچه های خلاق داشته باشند. ( طرفیت خود را بالا ببریم و فضای بیشتری برای اشتباه کردن به بچه ها بدهیم. وقتی با دیانا بازی می کنیم یا حرف میزنیم هر کس اشتباه کند ه ر دو با هم می خندیم و این جمله من را دیانا تکرار می کند که اشتباه کردم و خنده دار شدم. آری اشتباه کردن می تواند خنده دار باشد اگر دیدمان را عوض کنیم)

3- کسانی که می خواهند بچه هایشان اول باشند  وبچه های خوب داشته باشند نمی توانند انتظار خلاقیت از کودکان داشته باشند( بچه ها همیشه خوبند و این خوبی از دید ما چیز دیگری است. خوب بودن با بهم ریختن و اشتباه کردن منافاتی ندارد. ارزشهای خوب بودن را برای خودمان تعریف کنیم آنوقت دیدمان تغییر خواهد کرد)

4- خلاقیت با شوخ طبعی رابطه نزدیکی دارد . افراد شوخ طبع افراد خلاقی هستند در حالیکه خلاقیت با خشکی و انعطاف نا پذیری رابطه ای ندارد.

5- در بازیهای خلاقیت ارزشها را زیر پا نمیگذاریم مسخره نمی کنیم و کسی را به خاطر ایده و نظرش سرزنش نمی کنیم

6- مهمترین کاری ما به عنوان پدر و مادر کودک می کنیم این است که او را قضاوت نکنیم در مرحله اول کودک باید آزاد باشد و در این آزادی و فضای بدور از قضاوت است که رشد می کند و خود بهترین نقاد کارهای خود می شود

5- خلاقیت یک الهام درونی است ما فقط می توانیم مهارتها را به کودکانمان آموزش بدهیم البته آن هم در غالب بازی و بعد باقی کار را به خودشان واگذار کنیم.

خوب حالا به تمرینها و بازیها می پردازیم:

یکی از موانع خلاقیت، عادتها است. عادتها و قوانین فکری از پیش تعیین شده مسیر خلاقیت را مسدود می کند. بازیهایی که بتواند این عادتها را بشکند و یا برای کوتاه مدت آنها را متوقف کند بسیار در تفکر خلاق موثر است.

1-      کشیدن نقاشی با دست غیر معمول- مثلا اگر راست دست هستید می توانید با دست چپ بنویسید و بکشید و بعد نقاشی و نوشته خود را با کودکتان جابه جا کنید و کار یکدیگر را تکمیل کنید ( در اینجا دو چیز مطرح است. اول اینکه شما هم می توانید همراه کودکتان این تمرینها را انجام دهید و لذت ببرید و نیمکره راستتان را فعال کنید و دوم اینکه در این جابه جایی و تکمیل کار یکدیگر باز هم مساله خلاقیت و رشد و جهش فکری نهفته است. شما و یا کودکتان باید خیالپردازی کنید و فکر دیگری را ادامه دهید یا اینکه از خود طرحی نو دراندازید و کار متفاوتی بکنید. )

2-      اگر کودکمان خواندن و نوشتن بلد است می توانیم یکسری تمرینات نوشتاری با او انجام دهیم . به این شکل که از کودک بخواهیم جمله ای را بدون نقطه بنویسد و بعد اگر میتواند آن را بخواند و یا جای دو حرف را با هم در کل جمله عوض کند و یا یک حرف را از کل جمله حذف کند و جمله هایش را بخواند. ( تکنیکهای حذف و جابجایی را می تواند در نقاشی ها هم استفاده کرد – در جلسه اول که بچه ها در کلاس حضور داشتند خانم جهانبخش با استفاده از یک کله  دایره ای شکل با دو چشم و بینی و دهان این بازی را با بچه ها می کرد. مثلا چشمهای کله را پاک می کرد و از بچه ها می خواست یک جور چشم دیگر برای کله بکشند و یا یک دهان و یا بینی متفاوت با آنچه که اول دیدند، بکشند. یک بار هم از بچه ها خواست که برای این کله چشم سوم بکشند و جای آن را خودشان تعیین کنند. بیشتر بچه ها در بالای پیشانی کشیدند و بعضی هم روی چانه و یا لپ آدمک ولی یکی از بچه ها که می خواست چشم را پس سر آدمک بکشد از پشت صفحه استفاده کرده بود و این از دید خانم جهانبخش سطح بالایی از خلاقیت بود. کسی که پا از چهارچوبهای تعیین شده هم بیرون میگذارد.)

3-      کار دیگر در زمینه نوشتاری، وارونه نویسی است. حالا این وارونه از دید پدر و مادرهای حاضر در کلاس بسیار متفاوت بود. یکی می گفت جمله را از کلمه آخر به اول بنویسیم . دیگری می گفت حروف را از آخر به اول بنویسیم و یا متضاد کلمه ها را بنویسیم و یا معکوس جمله را نسبت به خط دفتر بنویسیم.



تا حدودی تکنیک حذف را در پست قبل توضیح دادم . اما این تکنیک را در موارد بیشتری می توان بکار برد. مثلا به کودک بگوییم که اگر قرار باشد با مداد و خودکار و ماژیک نقاشی نکشد با چه چیزهای دیگری می تواند نقاشی کند.  و یا با مطرح کردن سوالهای خلاقانه تفکر و خیالپردازی کودک را بکار بگیریم و هر جوابی که داد بدور از فضای انتقادی بپذیریم و بررسی کنیم. مثلا از او بپرسیم اگر جامدادی نداشته باشد از چه چیز دیگری می تواند به جای آن استفاده کند و یا چگونه مدادهایش را به مدرسه ببرد. (این سوال در کلاس مطرح شد و جوابها جالب بود... از قوطی کمپوت، جوراب، کِش، جیب و حتی نظر من این بود که اگر فرد موهای فرفری دارد میتواند مدادها را در لابه لای موهایش بگذارد. )

در قصه خوانی هم می شود این تکنیک را استفاده کرد. مثلا صفحه اول یا آخر کتاب را برای کودک بخوانیم و از او بخواهیم باقی داستان را آنطور که دوست دارد تعریف کند. و یا عنوان کتاب را برای بچه نخوانیم و بعد از او بخواهیم که یک نام برای این داستان بگذارد.

تکنیک دوم جابجایی است. این تکنیک میتوان را در نقاشی و داستان هم استفاده کرد. و همچنین هر گونه تغییری در دکوراسیون خانه و حتی تغییر در  نقشهای همیشگی میتواند موثر باشد. مثلا تغییر نقش کودک به پدر و یا مادر در بازیها .

افراد خلاق درگیر جنسیت نیستند و به انجام کارهای جنس مخالف هم علاقمند هستند. دختری که در بازی نقش پدر را بازی میکند خلاقیت بیشتری از خودش نشان میدهد تا زمانی که نقش مادر را بازی می کند.

در مورد داستان ها می توان امکانی را که در داستانی مطرح شده با چیز دیگری جابجا کرد و یا آن را حذف کرد و از کودک خواست چیزی جایگزین آن کند. مثالی که در کلاس زده شده قصه شنگول و منگول بود که اگه خانم بزه شاخ تیز نداشت با چه چیزی به جنگ گرگه می رفت. یا قصه کدو قلقله زن را اینطور تغییر داده بودند که اگر پیرزن کدو نداشت چطوری به دیدن دخترش می رفت... جالب بود  که شاگردان خانم جهانبخش گفته بودند : پیرزن یک تخم کدو می کاشت و صبر می کرد تا در بیاد و بعد بره ... و این از دید خانم جهانبخش یک تفکر ایستا بود که درصد خلاقیت در آن پایین بود و این نشان می دهد که بعضی از بچه ها چقدر از فکر کردن به چیزهای خلاق و متفاوت فرار می کنند که باز هم در نهایت به همان کدو می رسند ( با توجه به قصه)

برای کودکان زیر سه سال می توان از این تکنیک برای تغییر نام عروسکشان استفاده کرد. مثلا یکی از عروسکها را انتخاب کنیم و از کودک بخواهیم نامهای دیگری روی آن بگذارد. و یا با کشیدن کف دست و پای کودک بر روی کاغذ از او بخواهیم که با آنها نقاشی کند و ببیند که چه شکل هایی می تواند بکشد. مثلا با نقاشی دست می توان یک خورشید کشید یا یک شیر و ...

در روشی دیگر می توان با کودک اینگونه بازی کرد که خطوطی را رسم کنیم و به کودکمان بگوییم که اینها یک قسمت از یک خانه، گل و ... هستند و آیا او میتواند آنها را تکمیل کند و یا با مطرح کردن یک داستان کوتاه در مورد خطوط کودک را به کشیدن ادامه آنها ترغیب کنیم.

یا میتوان با کشیدن یک لکه رنگ یا جوهر همین بازی را با کودک کرد و از او بخواهیم که آن را به شکل گل، خورشید و ... کامل کند.

تغییر زاویه دید که به تعبیری همان تعریف خلاقیت است از جایگاه ویژه ای برخوردار است. مثلا کشیدن یک شی از زوایای متفاوت و یا حتی بازی با یک وسیله از زاویه دیدهای متفاوت. مثلا بازی با یک سطل و توپ. می توان سطل را در حالتها متفاوتی قرار داد و از کودک خواست که توپ را داخل آن بیاندازد.


دو چیز در مورد خلاقیت حائز اهمیت است یکی سیالی فکر و دیگری انعطاف فکری. سیالی فکر به تعداد زیاد جوابها بستگی دارد حال ممکن است که این جوابها بسیار شبیه هم باشند ولی هر چه این تعداد بیشتر باشد سیالی فکر بیشتر است. ولی انعطاف فکری به تفاوت جوابها و پیدا کردن رابطه (خصوصا رابطه تصویری) بین جواب و مورد سوال بستگی دارد. که هر دو اینها باید در بازیهای خلاقانه لحاظ شوند.

بازی نامگذاری

یک دایره در وسط می کشیم که اطراف آن را دایره های متعدد فرا گرفته است. نام یک فرد یا شی را می نویسیم و از کودک می خواهیم که بگوید این شی یا این نام چه چیزهایی در ذهنش تداعی می کند و نام آنها را در دایره های اطراف بنویسد و بعد دلیل ربط این دو را پیدا کنیم ( در اینجا خانم جهانبخش کلمه معلم را در دایره وسط نوشت و از ما خواست که بگوییم او ما را یاد چه چیزهایی میاندازد و یا به چه چیزهایی شبیه است) هر چه تصویری بیاندیشیم بهتر است. مثلا بعضی ها گفتند : پر حرف، عینکی ( چون معلم ما عینک داشت) که اینها خیلی خلاقانه نبود . به قول خانم جهانبخش بچه ها بیشتر از تصاویر استفاده می کنند مثل: خط کش ( چون به نظرآنها معلمشان خیلی قد بلند بود) پاک کن ( چون او غلطهایشان را اصلاح می کرد) و یا خرگوش و ...

یک بازی دیگر این است که از دید اشیا و یا حیوانات و یا آدمهای دیگر به اطراف بنگریم و از کودک بخواهیم که آنچه را از دید مثلا یک صندلی می بیند بگوید یا صندلی چه چیزهایی می بیند و چگونه فکر می کند.

اگر به بازیهای بچه ها خوب نگاه کنید می بینید که آنها بسیار خلاقانه بازی می کنند و حتی  در شوخیها و صحبتهایشان هم خلاقیت دارند. ( یکی از خانم ها می گفت: پسرم تعمدا به من می گوید بابا و به بابایش می گوید مامان و یا به جای بله می گوید خیر و به جای خیر، بله می گوید)

هر یک از این بازیها و بازیهایی خلاقانه دیگربه کودک کمک می کند که خیلی خشک و بدون انعطاف به مسایل اطرافش نگاه نکند و سعی کند تا برای یک مشکل راه حل های متفاوتی را پیدا کند و بهترین را انتخاب کند.

پایان جلسه ناتمام ما به معرفی کتاب گذشت. یکسری کتابها برای کودکان بود که توسط خانم جهانبخش نوشته شده بود.(از یک تا چهار)

1-      مجموعه 7 جلدی : خط خطی های من و داداشم

2-      رنگ آمیزی خلاق

3-      همه می توانند خلاق باشند

4-      ماجراهای یک کله

5-      به فرزندان خود روش فکر کردن بیاموزید (ادوارد دوبونو- مترجم عبدالمهدی ریاضی)

6-      شکوفایی خلاقیت کودکان و بزرگسالان (ترزا آمابلی- مترجم حسن قاسم زاده)

7-      مگا خلاقیت (آندره جی لینیکف- مترجم مارال شیخ زاده)

8-      سلسه درسهای تفکر(ادوارد دوبونو- مترجم مرجان فرجی)


با تشکر از زحمات مامان دیانا جون در ثبت این نکات مهم.

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 5:12 بعد از ظهر توسط سمانه| |

آپلود عکس , آپلود رایگان عکس , آپلود تصویر , آپلود فایل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا

میشه با سیب زمینی با کمک خود بچه ها قالب ساخت وبعد با آغشته کردن اونا با گواش یا آّبرنگ مدتی سرگرمشون کرد.

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 1:55 بعد از ظهر توسط سمانه| |

Design By : nightSelect.com